باور کَس نشود قصه ی بیماری دلتا گرفتار نگردد به گرفتاری دلمن و دل زار چنانیم که شب ها نکنندمردم از زاری من خواب و من از زاری دلدل من روز نیاساید از این چشم پر آبچشم من شب نکند خواب ز بیماری دلدل گرانم ز غم دهر بیاور ساقیقدحی چند ز می بهر سبکباری دلبسکه از زلف تو دلهای پریشان جمعستشانه را راه درو نیست ز بسیاری دلچون نگهدارم ازآن رشک پری دل که رفیقپیش او حد بشر نیست نگهداری دل
RSS