|
|
|
|
|
کجاست عشق که با اشتباه خوش باشيمشبيه شعله به عمر تباه خوش باشيمکجاست درد که مانند ابر هاي کبودبه سر کشيدن يک جرعه آه خوش باشيمکجاست برف که مثل درخت هاي خزانبه دست خشک و سر بي کلاه خوش باشيمخيال برکه ي ما را ، به هم بريز! اي سنگ!که ما چقدر به روياي ماه خوش باشيم......که ما چقدر به جبر زمان برنده شويم؟بيا به باختني دلبخواه خوش باشيمبيا که در تب اين راه هاي بي مقصدشبيه قله ي نا سر به راه خوش باشمنماز صبح به خفتن قضا نخواهد شداگر که تا به سحر با گناه خوش باشيم
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||