|
|
|
|
|
ی شب جدایی که چون روزم سیاهی ای شب ... کن شتابی آخر زجان من چه خواهی ای شب ... نشان زلف دلبری زبخت من سیه تری بلا و غم سراسری تیره همچون آهی ای شب ... ... من دور از او کنم زاشک خود بالین تر خون دل از بس خوردم بی او محنت و خواری بردم بی او مُردم بی او ... بی رخ آن گل دلم به جان آمد دگر از جانم چه خواهی ای شب ...
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||