|
|
|
|
|
سيرم از زندگي و از همه كس دلگيرم آخر از اين همه دلگيري و غم مي ميرم پرم از رنج و شكستن، دل خوش سيري چند ؟ ديگر از آمد و رفت نفسم هم سيرم هر كه آمد، دل تنهاي مرا زخمي كرد بي سبب نيست كه روي از همه كس مي گيرم تلخي زخم زبان و غم بي مهري ها اينچنين كرده در آيينة هستي پيرم بس كه تنهايم و بي همنفس و بي همراه روزگاريست كه چون ساية بي تصويرم دلم آنقدر گرفته است، خدا مي داند ديگر از دست دلم هم به خدا دلگيرم! |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||