|
|
|
|
هیچ کس به اندازه ی همسرشایسته ی مهربانی و احترام نیست ...
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
هنر مرد بودن برای دستیابی به آرامش در روابط خود با زنها چند نکته را همیشه به خاطر داشته باشید: ــ زنان را درک کنید : آنچه که در زنان بسیار بسیار مهمتر است ، درک است . زنان را درک کنید . نیازهایشان را ، عواطفشان را ، حضورشان را . تفاوتی نمی کند شما باید شادی و ناراحتی ، سرزندگی و کسالت و خوب و بدشان را درک کنید . به ویژه اگر مورد بی مهری قرار گرفته اند درکشان کنید . اینکه او خسته است ، اینکه او هم احساس دارد . اینکه او هم نیازهایی دارد اینکه او هم به تفریح و استراحت و آرامش نیاز دارد. همچون شما مردان که ازعدم شایستگی هراس دارید ، زنان هم از درک نشدن هراس دارند . ــ زن به توجه نیاز دارد : به او توجه کنید. به نیازهایش ، به لباسهایش ، به صورتش . به فعالیت روزانه اش . به بردباری اش . وقتی از در می آیید ،نگاهش کنید . سر تا پا بنگریدش ! به مهمانی که می روید بین بستگان غرق نشوید . هراز گاهی توجهی کنید . البته باز هم توجه شما به مجاورت فراوان شما منجر نشود! مجاورت فراوان همیشه ضد صمیمیت است . و زنها چقدر بدشان می آید از اینکه مردها همه اش در خانه بنشینند ! اکثر مردانی که عمدتاً در خانه هستند و یا بازنشسته می شوند ، کمتر مورد عشق و صمیمیت زنها واقع میشوند. هم توجه کنید ، هم فضا بدهید . هیچ چیز مانند بی توجهی شما ، زن را نمی آزارد و وای بر شما اگر از آزار دادن لذت ببرید ! او کفشی تازه خریده و به شما می گوید : چطوره ؟ شما می گویید : خوبه ! فقط همین را می گویید . این نادرست است . شما باید به وجد بیایید . به دقت نگاه کنید و بگویید : به پاهای تو فوق العاده است . ــ زن دوست دارد مرد مقتدر باشد : ضعیف نباشید . در هیچ چیز ! همان قدر که مردان از قدرتمند بودن لذت می برند ، زنان از تماشای قدرت لذت می برند . قوی باشید . مرد احساساتی و لوس ، منزجر کننده ترین پدیده ای است که در زمین برای زن وجود دارد ! مرد بی جربزه ، مرد ترسو ، مرد لوس ، مرد احساساتی ، مرد سبک که همیشه دهانش از خنده باز است ، مرد خانه نشین ، مرد تنبل ، مرد بی اقتدار ، برای زن آزار دهنده است . ــ زن دوست دارد که به او احترام بگذارید : احترام به زن ، چقدر برای او لذت بخش است ، خدا می داند ! هرگز زن را جلوی دیگران خرد نکنید . پیش بچه ها ، پیش فامیل ، پیش غریبه ها . عیب جویی وانتقاد و نادیده گرفتن زن در حضور دیگران ، برایش به شدت غیر قابل تحمل است. ــ به زن قوت قلب بدهید : به او اطمینان بدهید که دوستش دارید . بگویید که همیشه حمایتش می کنید . بگویید که تنهایش نمی گذارید . بگویید که حجم عمده ای از مشکلات زندگی را او به دوش می کشد . بگذارید بداند که او یک کانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد. قوت قلب برای او همچون یک بمب صمیمیت است ! ـــ از او بخواهید که بگوید و شما نیز گوش کنید : اولین نشانه درک کردن شما از زن این است که به صحبتهایش به دقت گوش بدهید . وقتی دارد صحبت می کند با دستهایتان ور نروید! روزنامه نخوانید . مشغول تعمیر ضبط نباشد . سرتان را بالا بیاورید . صمیمانه نگاهش کنید و گوش دهید.در خلال صحبتش ، از او یک پرسش کوتاه کنید تا متوجه شود که با علاقه گوش می دهید . ــ هرگز برای همسر خود از جنس مخالف صحبت نکنید : یکی از خطاهای شایع افراد همین عمل است ! مرد و همین طور زن ، نباید برای همسر خود از زن و مرد دیگری صحبت کنند. چه این صحبت تعریف باشد و تمجید و چه انتقاد باشد و ایراد . این صحبتها ضد صمیمیت است و واکنش ایجاد می کند . مردها به خاطر داشتن روابط اجتماعی بیشتر ، مطلقاً نباید از روابط کاری روزانه خود با زنان دیگر نزد همسر خود صحبت کنند ! اشتباه نکنید ، زنان نه بی جنبه اند و نه آنقدر ها حسود ... بلکه در منطق سرشار از احساس زنها هر دقیقه ، هر کلمه و هر نگاه تصادفی شما جای بحث و تحلیل بسیار دارد . آنها ناخود آگاه برای کوچکترین و پیش پا افتاده ترین (( البته از نظر شما )) حرکات و رفتار ها و گفتار های شما دلیل سازی می کنند. در این نوع ویژه منطق ، آنها به آنچه شما در برابر دیگران انجام می دهید یا از دیگران می گویید ، به مراتب بیشتر اهمیت می دهند تا آنچه که برای خود آنها انجام می دهید یا به آنها می گویید . وقتی شما می گویید فلان مراجع خانم من بسیار متین و با وقار بود . جمله شما به سرعت وارد جریان تحلیل میشود : آن مراجع خانم متین و باوقار بود ==> تو به اندازه او متین و با وقار نیستی ==> او از نظر من بر تو ارجحیت دارد . وقتی شما خصلت خوبی را در زن دیگری یافته اید یعنی آنکه به او توجه کرده اید و توجه به دیگری ، آزار دهنده و ضد صمیمیت است. واکنش زن معمولاً یکی از این سه واکنش است : ۱- ظاهرا ً هیچ واکنشی نشان نمی دهد اما در باطن بسیار دلگیر و آزرده و عصبی می شود. ۲- در همان زمان یا کمی بعد واکنش شدید نشان می دهدبهانه می گیردو بیخود (ازنظرشما ) به شما پیله می کند و غر می زند ! ۳- مقابله به مثل می کند و رفتاری چون شما پیشه می کند. انتقاد از جنس مخالف هم زن را دلگیر می کند.پس عیب و ایراد ها را هم نگویید. توجه داشته باشید که انتقاد فراوان ناشی از توجه فراوان است . شما تا توجه نکرده باشید که نمی توانید انتقاد کنید ! وقتی شما مردها از زنهای دیگر صحبت می کنید ، خودتان به وضوح می بینید که همسر شما بی اندازه نسبت به حرف شما دقیقتر از قبل گوش می دهد . حال ، میل ، میل شماست ! نتیجه : اگر مرد مقتدری نباشید ، اگر به زن توجه کافی نداشته باشید ، به او بی احترامی کنید و به جنس مخالف توجه نشان دهید و ... چه بسا زن به مرد غریبه ای که به او توجه می کند و احترام می گذارد ، مقتدر به نظر می رسد و ... از نظر ذهنی ـ دست کم از نظر ذهنی ـ وابسته شود و از شوهرش متنفر گردد و این احساس نیز روز بروز بیشتر شود ! جا دارد در خاتمه ی این مبحث که کمی طولانی نیز شد ، از همراهی شما دوستان عزیز سپاسگذاری کنم . مقصود ، یادآوری نکاتی بود که در تداوم صمیمیت نقش به سزایی دارند. بسیاری از اوقات ما به راحتی با دیگران صمیمی میشویم . اما خیلی زود هم شکست می خوریم . روابطمان به سردی می گراید و همدیگر را رنجیده خاطر می کنیم . در زندگی زناشویی نیز دوست داشتن یک مهارت است و تداوم آن یک هنر . ازدواج عاشقانه یک مقوله است و پایداری آن مقوله ای دیگر . به همسر خود پاداش روانی بدهیم . لبخند زدن تمجید کردن ، نوازش و توجه ، پاداشهای روانی هستند که در نفوذ و تاثیر گذاری ما ، نقش مهمی دارند . گزیده ای از کتاب: صمیمیت ، تاثیر گذاری و نفوذ در ۱۰ دقیقه ( نوشته : م . حورایی )
هنر زن بودن
یکی از معماهای تاریخ بشریت ( زن ) بوده است . فردی چون ناپلئون زن را عامل تمام موفقیتهای بشر معرفی کرده است و فرد دیگری چون ارسطو تمام بدبختیها و خوشبختیهای بشر را به زن نسبت داده است. در روایات اسلامی نیز اهمیت فراوانی به زن و نقش زن در تکامل جامعه بشری داده شده است. بدین گونه می توان پی برد مهمترین نقش نیز در روابط زناشویی بر عهده زن گذاشته شده ، زیرا گرمای خانه و خانواده از خورشید وجود او تاًمین میشود . او قادر است که روحیه افراد خانه را بهبود ببخشد ویا می تواند آنها را ناامید و اندوهگین کند . از آنجا که همه ما انتظار داریم با ازدواجمان بزرگترین و بهترین زندگی دنیا را داشته باشیم بعد از گذشت جند سال که از تجربه ازدواجمان می گذرد و آن مهمان ناخوانده ( اختلاف ) وارد زندگیمان میشود دچار سردرگمی میشویم ! مدام از خود میپرسیم : ( آن مرد مهربان و دوست داشتنی من ، با آن کلام دلگرم کننده ای که داشت کجا رفت ؟) ( چرا در جواب هر چه که من می گویم او اعتراض می کند که چرا انقدر غر می زنی ؟ ) ( چرا ما دیگر برای هم آنچنان که باید گیرایی و کششی نداریم ؟ ) و چراهایی دیگر ... باید گفت : خود من و خود تو مسئوال این پیشآمدیم ! چرا که ما زنها نیروی اسرار آمیزی داریم که همسرانمان فاقد آنند! اگر از این نیرو بهره ببریم هیچ گاه در زندگی کسل و نا امید نخواهیم شد و زندگی زناشویی ما همانند روزهای اول شیرین و جذاب خواهد بود . با داشتن چند کلید طلایی و بکار گیری آن ، شما می توانید خورشید خانه خود باشید ولی در ابتدا باید بدانید ابرها کجا هستند ؟ ۱) خودت را دوست بدار ــ برای دوست داشتن دیگران بخصوص همسرتان اول لازم است که خود را دوست داشته باشید و تصویر ذهنی خوبی از خودتان داشته باشید . از خلقت خود راضی و شادمان باشید و خود را کشف کنید . عقاید و باورهای صحیح خود را توسعه دهید . از موقعیت منحصر بفرد خود در این جهان کمال استفاده و لذت را ببرید. ۲) شوهرت را بپذیر ــ مرد نیاز دارد که همسرش او را آنطور که هست بپذیرد . این نوع پذیرش وی را متقاعد می کند که شریک زندگیش واقعاً او را دوست دارد . به یاد داشته باشید که گله کردن و غر زدن نقطه مقابل پذیرفتن است ! همسرتان همان است که هست اورا آنچنان که هست بپذیرید. خداوند ما را آنچنان که هستیم قبول دارد . حتی اگر شایسته آن نباشیم ، باز هم او ما را دوست خواهد داشت عشق خداوند عشقی مشروط نیست . از حالا به بعد تصمیم بگیرید که اصلاً دست به تغییر او نزنید، بزرگترین عشق شما به او همین است . او هر گونه آدمی که باشد ، خوب ، بد ، فقیر یا غنی ، مریض یا سالم ، همسر شماست و به محبت شما نیازمند است . ۳) دوستش باش ـــ همه ما یک دوست صمیمی برای خود داریم که هر گاه خواستیم سفره دل را پیشش باز کنیم و هر آنچه در دل داریم بدون هیچ ترس و واهمه ای از طرد شدن برایش بیرون بریزیم . پیش او ما آزادیم که خودمان باشیم . او ما را آنچنان که هستیم دوست دارد! آیا ما می توانیم برای همسرمان چنین نقشی را داشته باشیم ؟ آیا می توانیم او را یکی از دوستان صمیمی خود بدانیم و خود نیز برای او چنین شخصی باشیم ؟ اگر اینگونه باشیم او می تواند خودش باشد و آزادانه رفتار کند . در غیر اینصورت او از ما فراری میشود و به دوستان دیگرش پناه می برد . موانع بین زن و شوهر تنها با پذیرفتن یکدیگر برداشته میشود ! ۴) او را تحسین کن ـــ روانکاوان اعتقاد دارند که یکی از نیازهای اساسی هر مرد ، جدا از روابط جنسی گرم ، تحسین و تاٌیید دیگران است . زنان نیاز دارند که دوستشان بدارند ولی مردان نیاز دارند که مورد تحسین قرار بگیرند. ممکن است احساس کنید که همسرتان از نظر احساسی و عاطفی ضعیف عمل میکند و نمی تواند احساسات حقیقی خود را بروز دهد . به یاد بیاورید که او در فرهنگی بزرگ شده که به او می گفتند : نباید گریه کنی مرد که گریه نمیکنه ! او از همان کودکی یاد گرفته که حرفش را در دلش نگه دارد و دم نزند ! اما ما دخترها آزاد بودیم که گریه کنیم و با عصبانیت احساسات منفی درونیمان را بروز دهیم. ما تشویق میشدیم عروسکمان را ببوسیم و اینگونه بزرگ شدیم ، حالا چه اتفاقی افتاده ؟ آقای سرد با خانم احساساتی ازدواج کرده. آیا تابحال فکر کرده اید که چرا وقتی یه همسرتان میگویید دوستت دارم او ممکن است احساساتش را به شما نشان ندهد ؟ اینبار سعی کنید او را به خاطر صفات مثبتش تحسین کنید و ببینید که چه اتفاقی می افتد ! این را بدانید که شما تنها فردی هستید که همسرتان دوست دارد او را به سعادت برساند . قدرشناسی و توجه شما خون تازه ای را در رگهای او جاری میسازد و انگیزه خیلی از کارها را به او بازمی گرداند . ۵) خود را با او وفق بده ـــ خیلی از زنان با شنیدن این جمله اخمها را در هم میکنند . اما این قانون بدان معنا نیست که زن تسلیم بی چون و چرای مرد باشد ! یک زن کامل ، با انتخاب و آگاهی ، خود را با راه و روش و تصمیم شوهرش وفق می دهد . به یاد داشته باشید مردها به یک زن همیشه تسلیم علاقه ای ندارند . آنها زنی با شخصیت و دارای عقیده و جراًت می خواهند. اما در عین حال به دنبال کسی هستند که تصمیم های آخر را به خود آنها واگذار کند. ۶) رامشگر و دلربا باش ـــ یکی از نیازهای اساسی شوهر شما این است که ظاهر شما او را جذب کند. او همانطور که به روح شما عشق می ورزد عاشق جسم شما نیز هست و به قول خودش برای آن میمیرد! کالبد شما خانه ایست که روحتان در آن سکنی گزیده . حال بگویید این خانه چه ظاهر و نمایی دارد؟ آیا این خانه مانند پنچ سال قبل جذاب و دیدنی است ؟ سعی کنید همیشه تغییری در ظاهرتان داشته باشید. بگذارید همیشه ذهن او مشغول این موضوع باشد که ذهن خلاق شما چه ابتکاری را در زندگی او بوجود خواهد آورد ! مردها هر چیزی غیر از کسالت و بی حالی زن را تحمل میکنند! اگر همسرتان بی انگیزه شده سریعترین راه برای اینکه اورا همانند روزهای نخستین کنید این است که ظاهر خود راتغییر دهید . در ازدواج ، این نام یک بازی مهم است : (( به شریکت توجه کن )) وقتی که همسرتان خسته به خانه می آید ، لبان خندان شما ، سلام گرم شما با آن ظاهر آراسته و تنی که رایحه مطبوعش مشام جان را می نوازد ، برایش چون ورود به بهشتی زیبا و برین خواهد بود !! با بکار بردن کلیدهای طلایی خواهید توانست که لحظه لحظه زندگی را با شادی وآرامش عطرآگین کنید...
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
مراقب باشید چیزهایی که دوست دارید به دست آورید......... وگرنه سرانجام ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده اید دوست داشته باشید!
دو دستی چسبیدن به هر چیزی نشانگر بی اعتمادی است.اگر به زن یا مردی عشق می ورزی و دو دستی به او چسبیده ای این به تمام معنا نشان می دهد که اعتماد نمی کنی. هر لحظه چنان زندگی کن گه گویی واپسین لحظه است و کسی چه می داند شاید که وافعا واپسین لحظه است.
دنیا دو روز است یک روز با تو و یک روز بر علیه تو........روزی که با توست مغرور نشو.............روزی که بر علیه توست مایوس نشو.....
هر مصیبتی هسته یک سعادت معادل یا بزرگتر را درون خود دارد اعاتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع زندگی است.
انسان برای درک زندگی خلق نشده بلکه خلق شده تا زندگی کند. هر چیز قابل تغییر است جز قانونه ابدی گذشت زمان....
میان آدم ها چیزی نیست جز دیوارهایی که خود ساخته اند. عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.... معنویت،ملایمت و نفی خویشتن موجب سعادت انسان می شود. طولانی ترین سفر با نخستین گام آغاز میشود. دل من می سوزد که قناری ها را پر بستند که پر پاک پرستو ها را بشکستند و کبوتر ها را آه ه ه ه ه کبوترها... مرا یکدم ار خوبان جدا نیست ولی صد حیف که در خوبان وفا نیست!
به خوبان دل سپردن کار سهل است ز خوبان دل بریدن کاره مننیست |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
عاقبت روز وداعش سر رسید خون دل از دیدگان من چکید
در نگاهش مهربانی بود و بس عاشقی با هم زبانی بود و بس
گر چه لب بربسته بود از گفتگو در درونش ناله بود و های و هو
با سکوتش گریه را بیچاره کرد اشک غم را بی دل و آواره کرد
مانده بودم خیره در چشمان او بی صدا بودم ولی حیران او
کاش فریادی ز دل بیرون شدی لیلی من از جنون مجنون شدی
گریه میکردم بدون اشک و آه ناله ها در سینه اما با نگاه
دست خود آهسته او بالا گرفت از دل مجنون دل لیلا گرفت
گوشه چشمش روان شد چشمه ای چشمه را در چشم لیلا دیده ای ؟
دل ز کف دادم منم گریان شدم همنوا با اشک او نالان شدم
با نگاه آخرش پرپر شدم همچو برگ لاله ی احمر شدم
رفتن او رفتن جان من است دیدن او دین و ایمان من است
هر کجا باشد خدا یارش بود دست حق یار و نگهدارش بود ...
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() از یاد نمیبرم هرگز تورا وعشق زیبای ترا لحظه قشنگ دوست داشتن وبه اوج رسیدن را خواستنی و تمام نشدنی… حالا اینجا کنار این همه خاطره بارانی تنها به تو میگویم که دوستت دارم… که میخواهم بمانی… بمانم نه لحظه ها و ثانیه ها ،نه که در تمام نفس ها ، بی دریغ تر از همیشه… حضور معطر تو بودن درست انزمان که نیستی و لحظه ها با بوی خااطراتمان جان می گیرد می ماند می ماند برای من فقط یک نگاه تو همین قدر که بدانم هستی کافیست بابایی حالا همین جا و هر جا که نباشی وباشم یک حس اشنا مرا با خود می برد فریاد میزند که هستم با تو کنار تو.............. |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
زن از منزل خارج شد و در جلوی حیاط نظاره گر سه پیرمرد با ریش های سفید و بلند شد. زن گفت:« شما را نمی شناسم ولی باید گرسنه باشید داخل شوید و چیزی بخورید.» پیرمردان گفتند:«آیا همسرت منزل است؟» زن گفت:«خیر بیرون است.» سپس گفتند:«ما نمی توانیم داخل شویم» بعد از ظهر که شوهر به خانه بازگشت زن تمام ماجرا را برایش توضیح داد. مرد گفت:« حال برو و به آن ها بگو که من در خانه هستم و آن ها را دعوت کن» سپس زن آن ها را به داخل خانه راهنمایی کرد ولی آنها گفتند:« ما نمی توانیم باهم داخل شویم.» زن علت را جویا شد و یکی از پیران توضیح داد: اسم او ثروت است و به یکی دیگر از دوستانش اشاره کرد و گفت:« او موفقیت و من نیز عشق هستم. حالا برو و مساله را با همسرت در میان بگذار و تصمیم بگیرید طالب کدامیک از ما هستید!» زن ماجرا را برای همسرش تعریف کرد. شوهر بسیار خوشحال بود با هیجان خاصی گفت:« بیا ثروت را دعوت کنیم و منزلمان را مملو از دارایی نماییم» اما زن با این خواسته مخالفت کرد و گفت:« عزیزم چرا موفقیت را نپذیریم!» در این بین عروسشان که تا این لحظه شاهد گفتگوی آن ها بود میان حرفشان پرید و گفت:« بهتر نیست عشق را پذیرا باشیم و منزلمان را سرشار از عشق کنیم؟» سپس شوهر به زن نگریست و گفت:« بیا به نصیحت عروسمان گوش دهیم. برو و عشق را به خانه مان دعوت کن» سپس زن نزد پیرمردان رفت و پرسید کدامیک از شما عشق هستید؟ لطفاً داخل شوید و مهمان ما باشید. در این لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد، سپس آن دو نفر هم بلند شده و وی را همراهی کردند. زن با تعجب به موفقیت و ثروت گفت:« من فقط عشق را دعوت کردم!» در این بین عشق گفت:« اگر شما دارایی یا موفقیت را دعوت می کردید دو نفر از ما مجبور بودند بیرون منتظر بمانند اما زمانی که شما عشق را پذیرا شدید هر جا که من روم آن ها نیز همراه من می آیند.» هر کجا عشق باشد در آن جا ثروت و موفقیت نیز حضور دارند |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() دل دیوانهی من قابل زنجیر نبود ورنه کوتاهی از آن زلف گره گیر نبود دوش با طرهاش از تیرگی بخت مرا گلهای بود ولی قدرت تقریر نبود عشق میگفتم و میسوختم از آتش عشق که در این مسالهام فرصت تفسیر نبود کی جهان سوختی از عشق جهان سوز اگر در جهان جلوهی آن حسن جهان گیر نبود بس که سرگرم به نظارهی قاتل بودم هیچ آگاهیم از ضربت شمشیر نبود یارب این صید فکن کیست که نخجیرش را خون دل میشد و دل با خبر از تیر نبود نازم آن شست کمانکش که به جز پیکانش خواهشی در دل خون گشتهی نخجیر نبود با غمش گر نکنم صبر، فروغی چه کنم که جز این قسمتم از عالم تقدیر نبود |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم تا نجوشیم از این خنب جهان برناییم کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم سخن راست تو از مردم دیوانه شنو تا نمیریم مپندار که مردانه شویم در سر زلف سعادت که شکن در شکن است واجب آید که نگونتر ز سر شانه شویم بال و پر باز گشاییم به بستان چو درخت گر در این راه فنا ریخته چون دانه شویم گر چه سنگیم پی مهر تو چون موم شویم گر چه شمعیم پی نور تو پروانه شویم گر چه شاهیم برای تو چو رخ راست رویم تا بر این نطع ز فرزین تو فرزانه شویم در رخ آینه عشق ز خود دم نزنیم محرم گنج تو گردیم چو پروانه شویم ما چو افسانه دل بیسر و بیپایانیم تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم گر مریدی کند او ما به مرادی برسیم ور کلیدی کند او ما همه دندانه شویم مصطفی در دل ما گر ره و مسند نکند شاید ار ناله کنیم استن حنانه شویم نی خمش کن که خموشانه بباید دادن پاسبان را چو به شب ما سوی کاشانه شویم |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
بوسه هايت ، جنس باران و ساقه هاي گندم را با زمزمه هاي باد، سرمست !لبانت به از صد چشمه ساران به دو چشمانت رشک ورزد ماه تابان و گيسوانت بسانِ رودي بي پايان ، مرا تا بيکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت ! چه سخاوتمندانه است اينک شکوهِ حضورت ، در آغوشم با گرماي وجودت اي طلوع جاودان آب کن برفهايِ اين دلِ يخزده و خاموشم اي دستهايِ تو سرشار از آسمان با هر نوازشت در من رنگين کمان بساز! و با هر لبخندت خورشيد را به ميهمانيِ چشمهايم دعوت کن ! گلهايِ سرخِ درونِ سينه ات را به لمسِ نگاهم بسپار و از منِ اهل پاييز برگهاي زردم را بتکان ! مي خواهم با بوي تنت بهار را من ، رج به رج نفس بکشم و آنگاه براي بودنت ، ستاره نذر کنم هر شب ، يکي تا به تعظيم ات آورم ! با هر بار گفتنت که: دوســـــــــــتـت دارم بناي عقل را در هم خواهم کوفت ! من آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشيد تا کوير را با خنده پر کنم ! من خدا را هم از ايمان خويش خواهم ترساند !! بــــــــــاور کن ... |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() ای خدا چون تو را بخوانم دعای مرا اجابت فرما و هرگاه ترا ندا کنم ، ندایم بشنو ... و چون با تو مناجات کنم بحالم توجه فرما که من بسوی تو گریخته ام و در حضور حضرتت ایستاده در حالی که بدرگاهت بحال پریشانی تضرع و زاری می کنم و به آنچه نزد تست چشم امید دارم ... و تو از دلم آگاهی و حاجتم را می دانی و ضمیر مرا می شناسی و هیچ امری از امور دنیا و آخرت من بر تو پنهان نیست و آنچه می خواهم به زبان اظهار کنم و از حوائجم سخن گویم و آنچه برای حسن عاقبتم به تو امید دارم ، همه را میدانی ... ... ای خدا اگر من لایق رحمتت نیستم تو لایقی که بر من از فضل و کرم بی پایانت جود و بخشش کنی ... ای خدای من اکنون در حضور تو ایستاده ام و حسن توکلم بر تو بَرَم ، سایهء لطف انداخته و آنچه از کَرَم و احسان ترا شایسته است با من آورده ای ، عفو و آمرزشت مرا فرا گرفته است ... ای خدا اگر تو مرا عفو کنی ، که از تو سزاوارتر به عفو است و اگر اجلم نزدیک شد و عمل صالحم مرا به تو نزدیک نکرد من هم اقرار به گناهانم را وسیلهء عفوت قرار داده ام ... خدایا من در توجهم به نفس خود بر خویش ستم کردم پس ای وای بر نفس من اگر تو او را نیامرزی ... ای خدا چنانکه لطف و احسانت در تمام مدت زندگی شامل حالم بود پس در مرگ مرا از احسانت محروم مساز و حال آنکه تو تمام عمر با من جز نیکی و احسان نکردی ... ای خدا با من آن کن که تو را شاید ' نه آنچه مرا باید ' ... ... ای خدا تو در دار دنیا گناهانم را از تمام خلق پنهان داشتی و من در آخرت به ستاریت از دنیا محتاج ترم و چون لطف کردی و گناهانم را بر هیچ بنده صالحی آشکار نکردی پس روز قیامت هم مرا رسوا در حضور جمیع خلایق مگردان ... خدایا جود و بخششت بساط آرزوی مرا گسترده و عفو تو بهتر از عمل من است ، ای خدا پس آن روزی که میان بندگانت حکم می کنی آن رو مرا بلقاء خود شاد گردان ... ای خدا من چون کسی به درگاهت عذر می خواهم که به قبول عذر سخت محتاج است پس عذرم بپذیر ، ای کریم ترین کسی که گنهکاران از او معذرت می طلبند ... ای خدا حاجتم را رد مکن و دست طمعم را از درگاهت محروم برمگردان و امید آرزویم از لطف و کرمت منقطع مساز ... ای خدا اگر تو ارادهء خواری من داشتی به هدیه و احسانت سرافرازم نمی کردی و اگر می خواستی مرا رسوا سازی در دنیا معافم نمی فرمودی ، ای خدای من هرگز به تو این گمان نمی برم که حاجتی که به تو دارم و عمرم را در طلبش فانی کردم باز روا نسازی ... ... ای خدا اگر مرا به جرمم مواخذه کنی تو را به عفوت مواخذه می کنم و اگر مرا به گناهانم بازخواست کنی تو را به مغفرتت بازخواست کنم ... ... ای نزدیکی که هرگز دور از آنکه فریضه تُست نمیشوی ، ای با جود و کرمی که هرگز بخل بر آنکه امید احسانت دارد نمی کنی ... ای خدا به من دلی عطا کن که مشتاق مقام قرب تو باشد و زبانی که سخن صدقش به سوی تو بالا رود ... ... ای خدا مرا از آنان قرار ده که چون او را ندا کنی تو را اجابت می کند و چون به او متوجه شوی از تجلی جلال و عظمتت مدهوش میگردد پس تو با او در باطن راز می گوئی و او به عیان به کار تو مشغول است .. |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
حرف هاي ما هنوز نا تمام تا نگاه مي كني وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي پيش از آنكه با خبر شوي لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود آه... اي دريغ و حسرت هميشگي ناگهان چقدر زود دير مي شود ...
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا در مخوشتر ن خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم
نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی ز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم ز من چون مهر بگسستی ، خوشی در خانه بنشستی مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم تو با عیش و طرب خوش باش ، من با ناله و زاری مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند بماندم عاجز و مضطر، شبت خوش باد من رفتم بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان دو لب خشک و دو دیده تر ، شبت خوش باد من رفتم منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم مرا گویی که: ای عاشق، نه ای وصل مرا لایق تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم همی گفتم که: ناگاهی، بمیرم در غم عشقت نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم عراقی میسپارد جان و میگوید ز درد دل: کجایی ؟ ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم به اين همه آيينه رو نخواهد كرد به جز نگاه تو را جست و جو نخواهد كرد پرندهاي كه گرفتار پر زدن باشد به آب و دانه و آواز خو نخواهد كرد بيا مسافر چشمم كه هيچ حادثهاي نگاه پنجره را زير و رو نخواهد كرد به غير نام تو اي التهاب روحاني دلم به قصد سرودن وضو نخواهد كرد عزيز غايب من اي هميشه در خاطر به جز تو را دل من آرزو نخواهد كرد |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
نه دل مفتون دلبندي نه جان مدهوش دلخواهي نه بر مژگان من اشكي نه بر لبهاي من آهي نه جان بينصيبم را پيامي از دلارامي نه شام بيفروغم را نشاني از سحرگاهي نيابد محفلم گرمي نه از شمعي نه از جمعي ندارد خاطرم الفت نه با مهري نه با ماهي بديدار اجل باشد اگر شادي كنم روزي به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهي كيم من؟ آرزو گم كردهاي تنها و سرگردان نه آرامي نه اميدي نه همدردي نه همراهي گهي افتان و خيزان چون غباری در بیابانی گهی خاموش و حیران چون نگاهي بر نظرگاهي رهي تا چند سوزم در دل شبها چو كوكبها به اقبال شرر نازم كه دارد عمر كوتاهی |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر بیایی از فرط خوشحالی خواهم مرد اگر نیایی از فرط غم و صوت حالا که مرگ در تو نفس می کشد چه فرق می کند محبوب من ! بیایی یا نیایی !؟ |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||