|
|
|
|
![]() واکنون من برای تهی شدن نیاز به شانه های تو دارم نیاز به دستانت که دستان کوجک مرا بفشارد نیاز به دستی که بر پشتم بکوبد نیاز به نگاهی که نگفته حرفم بفهمد اما افسوس که چندیست تنها خوابهای من رنگ تو دارد چندینیست که تنها نجوای ما در میان سکوت درون من است تنها غمی که مرا می شکند تنها لحطه ای که من خود نیستم لحظه نبودن تست با انکه تو همیشه با منی نمی دانم خسته ام خسته ام خسته کجایی خدایا گر چه بندگی نکردم و همه شرمندگی بود اما تو خدایی کن ..... |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده اي زد بر لب درگاه او پر زليلا شد دل پر آه او گفت يا رب از چه خوارم کرده اي بر صليب عشق دارم کرده اي جام ليلا را به دستم داده اي وندر اين بازي شکستم داده اي نشتر عشقش به جانم مي زني دردم از ليلاست آنم مي زني خسته ام زين عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلاي تو ... من نيستم گفت: اي ديوانه ليلايت منم در رگ پيدا و پنهانت منم سال ها با جور ليلا ساختي من کنارت بودم و نشناختي عشق ليلا در دلت انداختم صد قمار عشق يک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل مي شوي اما نشد سوختم در حسرت يک يا ربت غير ليلا برنيامد از لبت روز و شب او را صدا کردي ولي ديدم امشب با مني گفتم بلي مطمئن بودم به من سرميزني در حريم خانه ام در ميزني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بيقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو ليلا کشته در راهت کنم |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده بر تخت شه کی باشد جز شاه و شاه زاده کرده به دست اشارت کز من بگو چه خواهی مخمور می چه خواهد جز نقل و جام و باده نقلی ز دل معلق جامی ز نور مطلق در خلوت هوالحق بزم ابد نهاده ای بس دغل فروشان در بزم باده نوشان هش دار تا نیفتی ای مرد نرم و ساده در حلقه قلاشی زنهار تا نباشی چون غنچه چشم بسته چون گل دهان گشاده چون آینه است عالم نقش کمال عشق است ای مردمان کی دیده است جزوی ز کل زیاده چون سبزه شو پیاده زیرا در این گلستان دلبر چو گل سوار است باقی همه پیاده هم تیغ و هم کشنده هم کشته هم کشنده هم جمله عقل گشته هم عقل باده داده آن شه صلاح دین است کو پایدار بادا دست عطاش دایم در گردنم قلاده |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود ور آشتي طلبم با سر عتاب رود چو ماه نو ره بيچارگان نظاره زند به گوشه ابرو و در نقاب رود شب شراب خرابم کند به بيداري وگر به روز شکايت کنم به خواب رود طريق عشق پرآشوب و فتنه است اي دل بيفتد آن که در اين راه با شتاب رود گدايي در جانان به سلطنت مفروش کسي ز سايه اين در به آفتاب رود سواد نامه موي سياه چون طي شد بياض کم نشود گر صد انتخاب رود حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر کلاه داريش اندر سر شراب رود حجاب راه تويي حافظ از ميان برخيز خوشا کسي که در اين راه بيحجاب رود |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
دست عشق از دامن دل دور باد! ميتوان آيا به دل دستور داد؟ ميتوان آيا به دريا حكم كرد كه دلت را يادي از ساحل مباد؟ موج را آيا توان فرمود: ايست! باد را فرمود: بايد ايستاد؟ آنكه دستور زبان عشق را بيگزاره در نهاد ما نهاد خوب ميدانست تيغ تيز را در كف مستي نميبايست دا |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
تو بارون که رفتي ، شبم زيرُ رو شُد يه بغضِ شکسته رفيق گلو شد تو بارون که رفتي ، دلِ باغ چه پژمرد تمامِ وجودم تو آيينه خط خورد هنوز وقتي بارون تو کوچه مي باره دلم غصه داره ، دلم بي قراره نه شب عاشقانه س ، نه رؤيا قشنگه دلم بي تو خونه ، دلم بي تو تنگه ... |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی
دلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جان من باشی دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدار من باشی مرا جان آن زمان باشد که تو جانان من باشی به غم زان شاد میگردم که تو غم خوار من گردی از آن با درد میسازم که تو درمان من باشی بسا خون جگر، جانا، که بر خوان غمت خوردم به بوی آنکه یک باری تو هم مهمان من باشی منم دایم تو را خواهان، تو و خواهان خود دایم مرا آن بخت کی باشد که تو خواهان من باشی؟ همه زان خودی، جانا، از آن با کس نپردازی چه باشد، ای ز جان خوشتر ، که یک دم آن من باشی؟ اگر تو آن من باشی، ازین و آن نیندیشم ز کفر آخر چرا ترسم، چو تو ایمان من باشی؟ ز دوزخ آنگهی ترسم که جز تو مالکی یابم بهشت آنگاه خوش باشد که تو رضوان من باشی فلک پیشم زمین بوسد، چو من خاک درت بوسم ملک پیشم کمر بندد، چو تو سلطان من باشی عراقی، بس عجب نبود که اندر من بود حیران چو خود را بنگری در من، تو هم حیران من باشی |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() check out these quots about fathers ...I hope you enjoy ![]() If
the relationship of father to son could really be reduced to biology,
the whole earth would blaze with the glory of fathers and sons. " - James Baldwin |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
1 ![]() 1- Don't go for looks, they can deceive Don't go for wealth even that fades away. Go for sum1 who makes u smile becoz only a smile makes a dark day seem bright.. دنبال نگاه ها نرو، ممکنه فریبت بدن دنبال ثروت نرو چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی چون فقط یه لبخنده که میتونه باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد
2- As days go by, my feelings get stronger, To be in ur arms, I can't wait any longer. Look into my eyes & u'll see that it's true, Day & Night my thoughts r of U.. هرچی که روزها میگذرن، احساسات من قوی تر میشه برای در آغوش تو بودن نمیتونم بیش از این صبر کنم به چشمام نگاه کن، خواهی دید که حرفام راسته شب و روز تمام افکارم ماله تو هستن
3- All I wanted was sum1 2 care 4 me All I wanted was sum1 who'd b there 4 me All I ever wanted was sum1 who'd b true All I ever wanted was sum1 like U... تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که بهم اهمیت بده یه نفر که بخاطر من اینجا باشه تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که باهام رو راست باشه تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که دقیقا مثل تو باشه!
4- Love is like a CD track That links our hearts together Dont ever break that CD coz That wud break my heart too......... عشق مثل ترک های یک سی دی میمونه که قلب های مارو به هم پیوند میده هرگز سعی نکن که اون سی دی رو بشکنی چون اینکارت ممکنه باعث بشه قلب من هم بشکنه
5- Message:some text missing* Sender:Name Missing* *Number Missing *Sent *Missing U a lot thats y everything is missing.... پیام : متن پیام از دست رفته فرستنده : نام فرستنده مشخص نیست تاریخ ارسال : تاریخ ارسال معلوم نیست دلم واسه ی تو خیلی تنگ شده واسه ی همینه که همه چیز گم شده و از دست رفته! (این اس ام اس بازیه زیباییه با کلمه ی missing)
6- softly d leaves of memories wil fal, i'll pick them up & gather them all, coz 2day, 2moro & til my life is through i'll cherish having sum1 like u! برگ های خاطره ها به آرامی میریزن و من بلندشون میکنم و اونها رو گرد هم میارم چون امروز، فردا و تا وقتی که زندگی من ادامه داره بخاطر داشتن شخصی مثل تو خوشحال خواهم بود
7- I m on a mission: Misson 2 avoid u, 2 forgetu, 2 get rid of u, 2 not 2 talk 2u or meet u, in short.... MISSION IMPOSSIBLE!! من در یک ماموریتم ماموریتی برای دوری از تو ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام : ماموریت غیر ممکن!!!
8- D smallest word is I, the sweetest word is LOVE and the dearest person in the world is U. tats y I Love You.. i (من) کوتاه ترین کلمه ی دنیاست شیرین ترین کلمه ی دنیا عشقه (LOVE) و عزیز ترین شخص در دنیا تو هستی(you) واسه همینه که دوست دارم(I love you)
9- Dear O Dear, ur not near but i can hear dont get fear Ur memories r here liv wid cheer no more tear and ur mine forever! عزیزم تو نزدیک من نیستی اما میتونم بشنوم: هرگز نترس خاطره هات اینجا هستن با شادی زندگی کن دیگه اشک نریز چون تو همیشه مال منی
10-Q:Wat is luv? * * * * A:Luv is wen sum1 breaks ur heart n d most amazing thing is tat u still luv them wid every broken piece...! سوال : عشق چیه؟ جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنه و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری!! |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
چگونه از توبگویم وقتی نمی شنوی زبان قدرت می خواهد و تو را چگونه از تو بنویسم وقتی نمی بینی قلم جوهر می خواهد و تو را چگونه ببینمت وقتی نمی خواهی ندیدن طاقت می خواهد و تو را |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() ديدي آخر رخنه كردي در دل و ايمان من هم تو صاحبخانه گشتي هم شدي مهمان من در حريم خلوتش احرام بستم من چه سان وه ! تو گشتي قبله و هم كعبه و قرآن من سجده بر نامت زدم ،سجّاده ام چشمان تو اين نمازم هم شكست در مستي پنهان من تا دل من شد خراب از نرگس مستان تو شادي جانم فزون شد سِحر بي پايان من ديدمت چونان ترا در مستي تك بوسه اي يك مژه بر هم زدن آغاز شد پيمان من نقشي از لبخند خود آويز در چشمان دل چشمكم در نقش تو آويزه ي مژگان من خنده زيبا ميكني بر اين خيال خسته ام واقعيت را كه ميبيني تو در اركان من ساده گفتم اين دل آزاده ام دربند توست يا مدارا كن تو با دل يا بيفكن جان من ناله ها دارم من ازدرد فراق و هجر يار ناشنيده تو شدي هم درد و هم درمان من سوز اشكم درپي سوز و گداز دل روان ساغرم رقصان بچرخان ساقي چشمان من |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||