تبليغاتX
افکار پریشان


منبع : www.Persian-Star.org

 نه خلاف عهد کردم که حديث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در ميان جاني
دل عارفان ربودند و قرار پارسايان
همه شاهدان بصورت , تو بصورت و معاني
مده اي رفيق پندم که به کار در نبندم
تو ميان ما نداني که چه ميرود نهاني
مزن اي عدو بتيرم , که بدين قدر نميرم
خبرش بگو که جانت بدهم بمژدگاني
دل دردمند سعدي ز محبت تو خون شد
نه بوصل ميرساني نه به قتل ميرهاني

منبع : www.Persian-Star.org

 

 

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

 

من تموم قصه هام قصه توست

من تموم قصه هام قصه تــــــوست

                                         

                                                 اگه غمگينه اون از غصه تــــــوست      

يه دفعه مثل يه گل رفتی تو دست خزون

                                                 سيل بارون و تگرگ ميـومد از آسـمون

بردمت تــو گلخونه که نريزه روی سرت

                                                 تا يه وقت خيس نشه بشکنه بال و پرت

                        نشکنی زير تگرگ , نريزه از تو يه برگ

من تموم قصه هام قصه تــــــوست

                                          

                                                 اگه غمگينه اون از غصه تــــــوست      

يه دفعه مثل يه شمع داشتی خاموش ميشدی

                                                 اگه پروانه نبود تــــو فراموش ميشدی

آره پـروانـه شـدم کـه پرام سوخته شده

                                                 که آتيش دل تــو به دلــم دوخته شده

که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خيالم

                                                 دارم از تو مينويسم تو که غم داره نگاهت

اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برايت

                                                 انقده ميگم تا خسته شم , با عشق تو شکسته شم

 

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

حال ما خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور كه مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از كنار زندگی می گذرم كه نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمان ! تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است اما تو لااقل ، حتی هر وحله گاهی ، هر از گاهی بی پرده بگویمت فردا را به فال نیك خواهم گرفت باد بوی نام های كسان من می دهد یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری !؟ از نو برایت می نویسم حال همه ما خوبست اما تو باور مكن ! دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام بیا برویم ! آن سوی هر چه حرف و حدیث امروزست همیشه سكوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی است می توانیم بدون تكلم خاطره ای حتی كامل شویم می توانیم دمی در برابر جهان به یك واژه ساده قناعت كنیم ..

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

هنوز عاشق ترينم
اي تو تنها باور من
به غير از با تو بودن نيست هوايي در سر من
هنوز عطر تو مونده در فضاي خانه ي من
 هنوزم بيقرار اين دل ديونه ي من
 فراموشم نكن ,
 تويي تنها دليل بودن من
فراموشم نكن,
به ياد من باش,
فراموشم نكن
من تشنه ي محبت
درد آشناي حجله
 دلم به اين جدايي هرگز نكرده عادت
ناكام از تولد همزاد بخت من بود
ندارم از تو شكوه
اين سرنوشت من بود
فراموشم نكن فراموشم نكن
 تويي تنها دليل بودن من
به ياد من باش فراموشم نكن

 تويي تنها دليل بودن من

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

http://img.123greetings.com/eventsnew/art_lovesongs/1068-004-32-1040.gif


اي عزيزي كه دل شكسته اي

برمن تمام راههاي عبور را بسته اي

تو ايا زمن خسته اي كه

بر من تمام پلهاي  شعور را بسته اي

یا که اکنون بر انتظار من نشسته ای

 بر من بگو از وعده ديروز خويش

بر من مگو از نبودن امروز خویش

از من خواسته بودي رهايت كنم

چگونه رهايت كنم كه خود اسير دام توام

 یادت هست ديروزها بر من گفتي

تنهايم بگذار

تنها

با دو جرعه تب

و شاخه ای  از ماه

تنهايم بگذار

كه من ابتدای  خويش را

بيابم 


  تنهايت گذاشتم

اما امروز

چگونه من از تنهايي تو عبور كنم


چگونه وعده  ديروز بشكنم

ايا وعده ديروز يادت هست

وعده ديدار ز نزديكتر شدن فاصله

دگر وقت رفتن است

وعده ديروز فراموشت نشود.

 

اما خوب ميدانم كه انتظار  بيهود هاست

باران ميبارد وامدنت افسانه است

و تو وعده ديروز فراموشت مي شود

-----------------------------------------------------------------------


بر من گفتي قدری  رهايم كن 

تو را رها كردم كه دلت برايم تنگ شود نه انكه دلت با من در جنگ شود .........

 

 

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 


سکوت شبم با صدای بلعيدن آب دهان ميشکند
سکوتی پر از
افکار پر تلاطم
رویاهای دست نیافتنی
دلتنگی های غربت
غصه های بی انتها
درد و دلهای نا گفته
گریه های بی صدا
بی وفایی زمانه
اینک همچون الماسی برنده
گوشه باریکه روحم راتراش میدهد
تعمق در عملی که دارم
زلزله ای کوبنده بر وجدانم وارد میکند
بیدارم میکند
مرا به سوی آنجه ندارم سوق میدهد
یا شاید دارم
ولی باز هم ندارم
همیشه با من هست ولی...
آنقدر محو دنیای پر زر و زیورش شدم
که بودنش را حس نمی کنم
آری،آری،آری
من او را دارم
او همیشه با من هست
حتی وقتی از خود بیخود میشوم!!!!!

پس ای تنها ترین تنهایان

تنهایم مگذارکه من

در انتظار شنيدم موسيقي صداي تو هستم

 


+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

آخرین عکس را بگیر

اي دلبر بلا ئي دلبر
د ر انتظارم كي از در در آيي دلبر

تو از برم دوري دل در برم نيست دلبر
هواي ديگري اندر سرم نيست دلبر

خدا ميدونه كه از هر دو عالم دلبر
تمناي ديگر اندر سرم نيست دلبر

اي دل بلايي دلبر بالا بلايي دلبر
در انتظارم كي از در درآيي دلبر

درخت بيد بودم در كنج بيشه دلبر
تراشيدند ما را به ضرب تيشه دلبر

تراشيدند مو رو قليون بسازند دلبر
كه آتيش بر سرم باشه هميشه دلبر

اي دل بلايي دلبر بالا بلايي دلبر
در انتظارم كي از در درآيي دلبر


+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

http://dove2006.persiangig.ir/image/173551_2.jpg

 اي عزيز جان من!

 من براي مرگ خود يك بهانه مي خواهم

 يك بهانه پوچ و عاشقانه مي خواهم      

 از غمي كه مي داني

 با تو بودنم سخت است 

 بي تو بودنم هرگز!

 گر بهانه اين باشد

 من بهانه مي گيرم

                                    عاشقانه مي ميرم...

 

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

امروز روز چندم تنهایی دل است / باید نشست منتظر خوابها هنوز


تا برگ های خاک گرفته نمرده اند / باید گریست در عطش آبها هنوز


دلواپس ندیدن دریای عشق مرد / این چشمهای خسته ی بی طاقتم ، چه حیف


آن زنده رود کهنه ی بی تاب می رود / در آرزوی وصل ، به مردابها هنوز

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

باور نمي كنم كه مراجا گذاشتي
اين جا مرا به حال خودم وا گذاشتي

در وحشت هميشه ي اين كوچه ها مرا
باور نمي كنم كه تو تنها گذاشتي

دردي غريب بر تن من شعله مي زند
آري مرا در آتش غم ها گذاشتي

يعني به غير رفتن تو چاره اي نبود؟
رفتي و باز روي دلم پا گذاشتي

امشب به پلك پنجره ها نور مي شوم
با حس روشني كه در اين جا گذاشتي

باور نمي كنم كه تو رفتي و بي خيال
اين جا مرا به حال خودم وا گذاشتي

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

ی دانم که می آيی
ازکرانه های دورنمی خوانمت
درکوچه های تاریک به دنبالت نمی گردم
می دانم که می آیی
باتمام خودم ترامیخوانم
وتمام خودم تو میشود
و می دانم که میایی
در فضای توخالی عشق
که یکروزباقدمهایت پرشود شاید
از اکنون صدای گامهایت شنیدنیست
می دانم که میایی
در شبی که سردت میشود آخر
و دست نازکت ازسوزسرمامیلرزد
برای گرمای لحظه های تو
آتشی خواهم شد
می دانم که میایی
مرا به خود میخوانی ومن هم
میسوزم ومیسوزم
وناگهان که می بینی خاکسترم راباد
تاهرکجا میبرد باخود
ومی دانم که می مانی درافسوسی ودیگرهیچ.

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

قافیه‌های بی‌کسی

ردیف‌های دلواپسی

بیت‌های خالی و سکوت

پر است ز بی‌هم‌نفسی

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

فحاشی ات را

دوست دارم

وقتی حلقاويزم می کنی

طناب دار!

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

ای عشق رفتی و درمانده گشتم
. ناچار درد را جوینده گشتم
. بی تو غم را یابنده گشتم
. با غم انتظارت پاینده گشتم

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

ول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدینگونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است؛
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه‌دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند.
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران
نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی.
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد. بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!
و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم .

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی

 تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد

 اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 چشمهایم را می شستی

 و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

 اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

 تا من بر سکوت نگاه تو

 رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

 ای کاش می دانستی

 ای کاش

 اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 هرگز قلبم را نمی شکستی

 گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است

 اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 لحظه ای مرا نمی آزردی

 که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای

 و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

 ای کاش می دانستی

 ای کاش

 اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 همه چیز را فدایم می کردی

 همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای

 و سال ها برایش گریسته ای

 اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

 همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی

 غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

 اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

دوستم می داشتی

 همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد

 کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم

 و مرا از این عذاب رها می کردی

 ای کاش تمام اینها را می دانستی

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم         وز جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم
من نيستم چون ديگران بازيچه بازيگران           اول بدام آرم ترا وانگه گرفتارت شوم

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 


 
ديگر توان ايستادنم نيست
وقتی که ترانه های گم گشته
در هوای سرگردانی ميميرند
وقتی که قاصدکهای بی خبر
پيام تهی شدن می آورند
و گلهای تازه شکفته
به پرپر شدن خو می کنند
وقتی که نگاه تازه متولد شده ای
در خفقان انتظار می ميرد...
ديگر توان ايستادنم نيست
می روم تا به امتداد جاده ها بگويم
که بی تو شکستن ساقه ها حتميست

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

سبزی چشم تو دريای خيال
پلک بگشا که به جشمان تو دريابم باز
مزرع سبز تمنايم را
ای تو چشمانت سبز
در من اين سبزی هذيان از توست
سبزی چشم تو تخديرم کرد
حاصل مزرعه ی سوخته برگم از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست .به که گویم چه بگویم که چه کرده غم تو به ما
همه سوزم همه دردم به خدا به خدا به خدا
یار بیگانه نوازم شرح عشق جانگدازم قصه ای از سوز و سازم
با تو می گویم امشب
تا که چشم جان گشودم شمع پنهان وجودم شعله زد در تار و پودم
آه جانسوزم بر لب
تو ندانی که چه کردی به من و دل من به خدا
چه غمت از من بیدل تو کجا من خسته کجا
رهگذار بی نصیبی بی قراری بی شکیبی تا سحرگه ناله سر کرده
نیمه شبها در سیاهی بی نصیبی بی پناهی از سر کویی گذر کرده

ای بهشت موعودم آن سیاهی من بودم ای بی خبر ای سرور من
می گذشتی از بر من
نه اشک چشمم را بدیدی نه ناله قلبم شنیدی
چو بخت من رفتی مه من چو آهوی صحرا رمیدی
ز سوی من دامن کشیدی تو دل شکن رفتی

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟
ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟
روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟
چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟
نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف
عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟
مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم
دل تو واسه مويه پريشون نمياد
دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف
از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد
تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد
صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره
اما با غم نجيب روي ناودون نمياد
دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني
تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد
عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد
نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم
هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد
زندگي بزيه شطرنج و من منتظرم
طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه
که قد اشکاي من از رود کارون نمياد
گاهي وقتا با خودم ميگم شاي ميخواد ذوق بکنم
اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد
اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه
پس با يه خواهش آسون نمياد
تو نامه آخري کلي دليل اورده بود
مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد
لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود
کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

ما خاموشیم ، خاموش تر از نیمه شب کوچه
                                    ما ساکتیم ساکت تر از لحظه های برف
ما می اندیشیم و باران صدای ماست و باران صدای تنهائیست
                                    دست تو آیا دریچه ای نخواهد گشود ؟

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم بخند سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز چه شد آن همه پیمان که از آن لب خندان بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن کی آیی به برم ای شمع سحرم در بزمم نفسی بنشین تاج سحرم تا از جان گذرم پا به سرم نه جان به تنم ده چون به سرآید عمر خبرم ده نشسته بر دل غبارغم زانکه من در دیارغم گشته ام غمگسارغم امید اهل وفا تویی رفته راه خطا تویی آفت جان ما تویی بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم بخند سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

روز من ابريه بي تو ، شب من بي تو غريبه
آسمون مي باره وقتي از نگاهات بي نصيبه

يه سکوت سنگي انگار، ريشه کرده روي لب هام
ابري از جنس بهونه، مي باره رو تن شب هام

اي ستاره شب من، نگو که هميشه دوري
بذا تا برات بخونم، آخه تو سنگ صبوري

يه شقايقم که هستيش، روي خاک توي زمينه
اما آسمونو ميخواد، تا شايد تو رو ببينه!

چتر مهربونياتو، رو سرم بگير دوباره
مي دوني! اگه نباشي، ميميرم با يک اشاره!

اي بهار پر ترانه، کاشکي باز بياي سراغم
مثه گلها جوون ميگيرم ، اگه رو کني به باغم.

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

 
...يک نفر   
                               ...يک جايي             
تمام رؤيايش لبخند توست وزمانی که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگی
 واقعا با ارزشه

پس هر گاه احساس تنهايی کردی اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.

...يک نفر   
                               ...يک جايي              

                          در حال فکر کردن به توست.

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

گفته بودم که اگر بوسه دهد توبه کنم

       که دگر بار از اين گونه خطاها نکنم

بوسه را داد و چو بر داشت لبش از لب من

        توبه کردم که دگر توبه بي جا نکنم

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت....(دکتر شریعتی


عقل می گفت که دل مسکن وماوای من اسث .... عشق خندید که یا جای ثو یا جای من اسث

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

گرچه بر گذشتگان خرده مي گيريم ليك با تمام وجود راه انان را ادامه مي دهيم . بگذار واژه ها را مرور كنيم : تولد ٫ دوست ٬ امید عشق ٬ نفرت ٫ ترس حسادت ٫ حرص دشمن ٫ نياز ٫ محبت ٫ مرگ . زندگي با اين واژه ها ساخته مي شود . واژه ها تكرار ميشوند ٫ چون نسل ها ايندگان بر ما خرده خواهند گرفت ! در حالي كه راه ما را ادامه خواهند داد . بيا زندگي را با واژه هايي بسازيم كه كمتر تكرار ميشوند ! بيا خود را باور كنيم . بيا خويشتن را دوست بداريم
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

بي تو، مهتاب شبي، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خيره بدنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. در نهانخانه جانم، گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد: يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه ساده خوشبختی خود می نگرد. به زوال زیبایی گلها در گلدان به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ی و به آواز قناری ها که به اندازه یک پنجره می خوانند و من ... و من بی صبرانه منتظر روزی هستم که برای همیشه در کنارت باشم و صداي گرمت از پشت ميله هاي فاصله بشنوم....
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه ساده خوشبختی خود می نگرد. به زوال زیبایی گلها در گلدان به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ی و به آواز قناری ها که به اندازه یک پنجره می خوانند و من ... و من بی صبرانه منتظر روزی هستم که برای همیشه در کنارت باشم و صداي گرمت از پشت ميله هاي فاصله بشنوم....
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

دو چشمت را برای بار آخر خوب می بینم که شاید مرحمی بر زخم جان باشد . و با اندوه جاری می شوم در راه و می کوشم که در تاریکی مطلق بدور از زره ای امید دلم را در دل خاک فراموشی فرو سازم. من و تو عاشقیم اما......... میان ما هزاران کوه و ... صد دریاست . هزاران وحشت و تردید صد ها شاید و اما...ست
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

ديگر شعر نمی گويم! وقتی نيستی تمام شعر هايم بوی نم می گيرد. ... امدی شعر گفتم کنارم ماندی شعر گفتم رفتی هم شعر گفتم در رويای شعرم ميبوسيدمت می بوييدمت عاشقی ميکردم... اما ديگر شعر نمی گويم ديگر شعر هايم ارامم نميکند بغض هايم خرد نمی شود سکوتم فرياد نمی شود ديگر دستانم برای نوشتن پيش نميرود قلمم خشک شد بس که در راهت نوشت چشمانم تاريک شد بس که در راهت گریست قلبم خسته شد بس که در راهت نشست ديگر شعر نميگويم...

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

قایم می شوم درگندمزارچشمانت

چه زودفصل درومی رسد

من پیدامی شوم

وتوهنوز درلابلای خورده داس ها گم شده ای!

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

گرچه بر گذشتگان خرده مي گيريم ليك با تمام وجود راه انان را ادامه مي دهيم . بگذار واژه ها را مرور كنيم : تولد ٫ دوست ٬ امید عشق ٬ نفرت ٫ ترس حسادت ٫ حرص دشمن ٫ نياز ٫ محبت ٫ مرگ . زندگي با اين واژه ها ساخته مي شود . واژه ها تكرار ميشوند ٫ چون نسل ها ايندگان بر ما خرده خواهند گرفت ! در حالي كه راه ما را ادامه خواهند داد . بيا زندگي را با واژه هايي بسازيم كه كمتر تكرار ميشوند ! بيا خود را باور كنيم . بيا خويشتن را دوست بداريم

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 


پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب ندیده باشه"

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!


IMG]
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

The Kiss by Rodin 9.5" tall ArtHistory Collection Item #2046 - Click Image to Close

هر کس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

از دوست بپرس چرا می شکند..

 

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 



كاش در دهكده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت كمي ارزاني بود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم مي كرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دل هاي مسافر هر شب

روي شفاف ترين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد

قرض مي داد به ما هر چه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم

رنگ رفتار منولحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر ازمعجزه والهامست

كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران

 غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها

 دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر از افسانه نيما مي شد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش اسم همه دختركان اينجا بود

نام گل ها پر از شبنم ايراني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر

غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

كاش دنياي دل ما شبي از اين شب ها

غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

 
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 




 

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

منبع : www.Persian-Star.org

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

  منبع : www.Persian-Star.org
 

  منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

منبع : www.Persian-Star.org
 

 
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

The image “http://img.naseej.com/images/News/world/136564_sh.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

  1. براي انسانهاي بزرگ بن بستي وجود ندارد چون آنان بر اين باورند که " يا راهي خواهيم يافت يا راهي خواهيم ساخت "
  2. ويكتور هوگو ميگه : هركز به كسي كه دوستش داري نگو دوستت دارم
  3. بوسه ابتکاريست از طبيعت براي زماني که احساس در کلام نمي گنجد
  4. با لمس عشق و محبت مي توان شيطان را از قلبها بيرون راند.
  5. عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
  6.  يک نصيحت انگليسي : با تمام فقر هرگز محبت را گدايي نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خريداري نکن ... مسلما آنچه که بدست مي آيد .. عشق و محبت نخواهد بود
  7.  
  8. بهار بهترين بهانه براي آغاز ، و آغاز بهترين بهانه براي زيستن است
  9. بيشتر آدم ها زماني نا اميد ميشن که چيزي به موفقيتشون نمونده
  10. فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم.
  11. پول خوشبختي نمي‌آورد .... اما شکل دلپذيرتري از بدبختي  را برايتان فراهم مي‌سازد.
  12. زنده بودن حرکتي افقي است از گهواره تا گور و زندگي کردن حرکتي عمودي است به سوي او
  13. غرور بزرگترين نعمتي است ، که خداوند ،به مردم ضعيف هديه کرد
  14. هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده کنيم که از نيروي بصري استفاده مي کنيم هر کاري انجام پذير است
  15. هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند
  16. زندگي مثل شطرنج ميمونه اگه بازي بلد نباشي همه مي خوان يادت بدن ولي اگه خوب بازي کني همه مي خوان شکستت بدن
  17. نقطه آغاز تصميم هاي بهتر، نقطه پايان تصميم هاي بدتر است
  18. زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست,شايد آن خنده كه امروز دريغش كردي،آخرين فرصت همراهي ماست
  19. خويشتن و مردم را هنگامي مي شناسي ،که تنها شوي .
  20. هرگز اميد را از کسي سلب نکن,شايد اين تنها چيزي باشد که دارد.
  21. حماقت يعني کار  واحدي  را بارها و بارها انجام  دادن  و انتظار نتايج مختلف داشتن
  22. اقدام به انجام دادن غير ممکن نوعي تفريح است
  23. من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوي به درد آيد به جايش ديده مي گري
 
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 



http://tinypic.com/eapb9v.jpg

یک جام پر از شراب دستت باشد

 

تا حال من خراب دستت باشد

 

این چند هزارمین شب بی خوابی است

 

ای عشق فقط حساب دستت باشد


+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

Accept the things you can not change

 

بپذیر هر آنچه را كه نمی توانی تغییر دهی

 

learn to be in the present moment



در لحظه حال بودن را بیاموز

 

Think about abundance instead of lack because whatever you think about expands

 

به جای نداشته ها به نعمت های فراوان خویش بیندیش زیرا همانی كه بدان می

 اندیشی افزون می شود

 

Always remember that the past has gone forever and the future never comes

 

همواره به یاد داشته باش كه گذشته برای همیشه گذشته است و آینده هنوز از راه نرسیده

 

Think of yourself as a survivor not a victim

 

خود را یك نجات دهنده بدان نه یك قربانی

 

Find a constructive outlet for your anger

 

برای عصبانیت خویش به دنبال یك راه نجات خوب باش

 

Never downgrade yourself

 

هرگز خودت را كوچك نشمار

 

Remember that all feelings are ok!

 

یادت باشد كه همه ی احساسات خوب هستند

 

Be open to life

 

پذیرای زندگی باش

 

Acknowledge your imperfections

 

به كاستی های خویش اعتراف كن


Look inside instead of outside yourself for answers to life`s problems

 

برای یافتن پاسخ مشكلات زندگی به جای بیرون به درون خویش نظر كن

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

علت دیوانگی

 

پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکشی میکرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد. او را پیش خواند و با کمال مهربانی پرسید که: شما را به چه علت به تیمارستان آوردن؟

مرد در جواب گفت: آقای دکتر! بنده زنی گرفته ام که دختر هجده ساله ای داشت. یک روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادر زن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود پسری زایید. برادر من شد زیرا پسر پدرم بود.

اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم میشود و من پدربزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی و پسرم و ضمناً مادر بزرگ او شد. در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمناً نوه ی او بود.

از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم میشد، بنده ظاهراً خواهرزاده پسرم شده ام. ضمناً من پدر و مادر و پدر بزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه ی من است!

آقای دکتر! اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید، قطعاً کارتان به تیمارستان میکشید!!!


-------------------------------------------------------
مدت زيادي از تولد برادر ریچارد كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ریچارد هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ریچارد هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ریچارد با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . اما لاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ریچارد كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره

-----------------------------------------------------------
در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم‌اتاقيش روي تخت بخوابد.

آنها ساعت‌ها با يكديگر صحبت مي‌كردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي‌زدند.

هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي‌نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي‌ديد براي هم‌اتاقيش توصيف مي‌كرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي‌گرفت.

اين پنجره ، رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت مرغابي‌ها و قوها در درياچه شنا مي‌كردند و كودكان با قايقهاي تفريحي‌شان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي‌شد. همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي‌كرد ، هم‌اتاقيش چشمانش را مي‌بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‌كرد.

روزها و هفته‌ها سپري شد.

يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بي‌جان مرد كنار پنجره را ديد كه با آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند.

مرد ديگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را با رضايت انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد . بالاخره او مي‌توانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.

در كمال تعجت ، او با يك ديوار مواجه شد.

مرد ، پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم‌اتاقيش را وادار مي‌كرده چنين مناظر دل‌انگيزي را براي او توصيف كند !

پرستار پاسخ داد: شايد او مي‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتي نمي‌توانست ديوار را ببيند
------------------------------------------------------------------------

کلاغ و طوطی  هر دوزشت و  سیاه آفریده شدند

طوطی شکایت کرد و خداوند اورا زیبا کرد ولی

کلاغ گفت :هرچه از دوست رسد نیکوست و

نتیجه این شد که می بینی.

طوطی همیشه در قفس کلاغ همیشه آزاد
----------------------------------------------

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

http://a.wordpress.com/avatar/basmagm-128.jpg

عشق از من دور و پايم لنگ بود  __  قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

 

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود  __  تيشه گر افتاد دستم خسته بود

 

*هيچ کس چشمي برايم تر نکرد  __  هيچ کس يک روز با من سر نکرد

 

*هيچ کس اشکي براي من نريخت  __  هر که با من بود از من ميگريخت

 

*چند روزي هست حالم ديدني است  __  حال من از اين وآن پرسيدني است

 

*گاه بر روي زمين زل ميزنم  __  گاه بر حافظ تفالي ميزنم

 

*حافظ ديوانه فالم را گرفت  __  يک غزل آمد حالم را گرفت

 

*ما ز ياران چشم ياري داشتيم __ خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 


از در درآمدي و من از خود به درشدم،

گويي كزين جهان به جهان دگر شدم؛

گوشم به راه تا كه خبر مي‌دهد ز دوست،

صاحب خبر بيامد و من بي‌خبر شدم؛

چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب،

مهرم به جان رسيد و به عيوق برشدم؛

گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق،

ساكن شود بديدم و مشتاق تر شدم؛

دستم نداد قوت رفتن به پيش يار،

چندي به پاي رفتم و چندي به سر شدم؛

تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم،

از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم ؛

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت،

كاول نظر به ديدن او ديده ور شدم ؛

او را خود التفات نبودش به صيد من،

من خويشتن اسير كمند نظر شدم ؛

گويند روي سرخ تو سعدي چه زرد كرد،

اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم .

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

 

20. Nicole Kidman & Keith Urban

Estimated cost of the wedding: $250,000

Actress Nicole Kidman and country star Keith Urban married in June 2006 in Sydney, Australia, at the Cardinal Cerretti Chapel, a Gothic cathedral atop a cliff, which was decorated by hundreds of candles and red flowers. Kidman, who arrived in a cream Rolls Royce limousine, wore a one-shouldered Nicolas Ghesquiere for Balenciaga gown and veil; she carried a white rose bouquet. Among the 200 guests attending the reception were Naomi Watts, Russell Crowe, Hugh Jackman and billionaire Rupert Murdoch. Both Urban and Jackman performed at the event.

 

19. Marc Anthony & Dayanara Torres

Estimated cost of the wedding: $500,000

Latin crooner Marc Anthony and former Miss Universe Dayanara Torres married in May 2000 in a secret Las Vegas ceremony. They renewed their vows in December 2002 in Puerto Rico with a larger extravaganza. Throngs gathered outside the San Juan Cathedral, where Torres arrived wearing a crystal and pearl-embroidered satin dress by Reem Acra. The 200 guests, including Lance Bass from N'Sync, walked along cobblestone streets to a nearby historic military barracks converted to a reception space. (The pair divorced in 2004.)

 

18. Mariah Carey & Tommy Mottola

Estimated cost of the wedding: $500,000 

Songbird Mariah Carey wed former Sony Music president Thomas Mottola in June 1993 at the St. Thomas Episcopal Church on Manhattan's tony Fifth Avenue. Carey wore an off-the-shoulder Vera Wang pale ivory dress with a 27-foot-long train and a Princess Diana-style tiara trailed by an English tulle veil sprinkled with rhinestones. Fifty flower girls flanked the bride. The wedding party and 300 guests then headed for a lavish reception at the Metropolitan Club. Guests included Bruce Springsteen, Barbra Streisand and Robert De Niro. (The couple divorced in 1998.)

 

17. Ashley Judd & Dario Franchitti

Estimated cost of the wedding: $750,000 

Actress Ashley Judd and Scottish race car driver Dario Franchitti married in December 2001 at the Skibo castle in Scotland. Judd wore an open-back satin empire waist gown by Armani with a full-length beaded lace coat, while Dario donned a kilt. The 100 or so guests in attendance included Salma Hayek and Ed Norton, as well as several Formula One race car drivers. Guests partied outside in a giant tent outfitted with industrial heaters.

 

16. David & Victoria Beckham

Estimated cost of the wedding: $800,000

Soccer superstar David Beckham wed former Spice Girl Victoria Adams at Luttrellstown Castle near Dublin in July 1999. The duo appeared as king and queen of the evening, sitting on gilded red velvet thrones. "Posh Spice" wore a tight-fitting silk ivory gown with a 20-foot train, accessorized with a gold diamond-encrusted crown. The 250 guests--instructed to wear black or white--were greeted by trumpeters and entertained by Elton John. The night culminated in a fireworks display.

 

15. Brad Pitt & Jennifer Aniston

Estimated cost of the wedding: $1 million

Hollywood A-listers Brad Pitt and Jennifer Aniston wed in July 2000 on the Malibu estate of TV producer Marcy Carsey. Among the 200 guests were celebrities Cameron Diaz and Salma Hayek, plus Aniston's Friends co-stars Courtney Cox and David Schwimmer. Aniston wore a Lawrence Steele floor-length white gown, accessorized by suede Manolo Blahnik sandals. Some 50,000 flowers created a "Zen garden look," while candles illuminated the reception tent. The night ended with a fireworks display. (The pair divorced in 2005.)

 

14. Tori Spelling & Charlie Shanian

Estimated cost of the wedding: $1 million

TV heiress Tori Spelling wed actor Charlie Shanian in July 2004 at Spelling's parent's 56,000-square- foot Los Angeles mansion. Spelling wore a Badgley Mischka crystal beaded gown accessorized with a veil and a diamond and platinum flower headband inspired by 1920s flapper fashions, in keeping with the wedding's Great Gatsby theme.

Among the 400 guests were Tori's former 90210 castmates Jason Priestley and Jennie Garth, plus her dad's pals Jackie Collins, Bob Newhart and Ed McMahon. Michael Feinstein performed for the guests, who dined on a Wolfgang Puck-catered dinner. (The pair divorced in 2006.)

 

 

13. Donald Trump & Melania Knauss

Estimated cost of the wedding: $1 million

The real estate mogul married model Melania Knauss in January 2005 at the Bethesda by the Sea Episcopalian Church in Palm Beach. Knauss wore a strapless Christian Dior gown made from 300 feet of satin beaded with 1,500 crystals, punctuated by a 13-foot train weighing an estimated 50 pounds. A reception for 400 or so guests, including Rudy Giuliani, Barbara Walters and Regis Philbin, was held at Trump's Mar-a-Lago estate. Celebrity chef Jean-Georges Vongerichten catered the affair. A 36-piece orchestra provided the music.

 

 

12. Madonna & Guy Ritchie

Estimated cost of the wedding: $1.5 million

Pop idol Madonna married film director Guy Ritchie in December 2000 at Scotland's Skibo Castle, where the couple booked all 21 rooms of the estate for guests including Gwyneth Paltrow, Rupert Everett, Sting and Trudie Styler. Madonna wore a strapless cream silk gown by Stella McCartney, accessorized with a 1910 diamond tiara once worn by Princess Grace of Monaco. Ritchie wore a kilt, as did baby Rocco. Madonna's daughter Lourdes led the procession in bare feet. Guests danced the night away in a "basement" converted into a disco.

 

 

11. Pierce Brosnan & Keely Shaye Smith

Estimated cost of the wedding: $1.5 million 

Former James Bond actor Pierce Brosnan wed Keely Shaye Smith, a former television journalist, in August 2001 in Ballintubber Abbey, a 13th-century Irish castle. The reception was held at Ashford Castle, set on the island-dotted shore of Ireland's largest lake. Some 120 guests feasted on a six-tier carrot wedding cake modeled after the one served at the wedding of John F. Kennedy and Jackie Onasis. Word is Smith commissioned an ice sculpture of Rodin's The Kiss as a gift for her husband that day. A fireworks display capped off the evening.

 

 

10. Eddie Murphy & Nicole Mitchell

Estimated cost of the wedding: $1.5 million

Funnyman Eddie Murphy wed model Nicole Mitchell in March of 1993 at New York's famed Plaza Hotel before some 500 guests, including Bruce Willis, Demi Moore and Prince. The Plaza's Grand Ballroom was re-carpeted in white and filled with flowers for the ceremony. The bride wore an off-the-shoulder white gown with French lace, replete with a 12-foot-long train. Guests dined in the Palm Court before moving back to the Grand Ballroom, which during dinner had been converted to a disco. Afterward, Murphy donated the flowers to an area hospital. (The pair divorced in 2006.)

 

 

9. Tiger Woods & Elin Nordegren

Estimated cost of the wedding: $1.5 million

Golf great Tiger Woods wed Elin Nordegren in October 2004 in an ultra-secret ceremony at the exclusive Sandy Lane Resort in Barbados. Woods rented the entire hotel and the island's sole helicopter charter company to ensure privacy. Some 120 guests, including basketballers Michael Jordan and Charles Barkley, watched as the pair exchanged vows in a white-netted pagoda decorated with roses. The reception featured entertainment by Hootie and the Blowfish. The night was capped off with a massive fireworks display. The couple spent that evening on Woods' yacht.

 

 

8. Michael Douglas & Catherine Zeta-Jones

Estimated cost of the wedding: $1.5 million

Oscar-winning actors Michael Douglas and Catherine Zeta-Jones tied the knot in November 2000 at New York's famed Plaza Hotel. To prevent crashers, the 250 or so guests--including Sean Connery, Jack Nicholson and Michael Caine--were required to present their hologram-embedded invitations. Zeta-Jones wore a Christian Lacroix gown with antique Chantilly lace, accessorized with a tiara. Entertainment included Simply Red frontman Mick Hucknall and Grammy winner Bonnie Tyler.

 

 

7. Elton John & David Furnish

Estimated cost of the wedding: $1.5 million 

Pop legend Elton John wed filmmaker David Furnish in December 2005--the first week that Britain legalized civil unions. The pair exchanged vows and diamond wedding bands at Windsor's Guildhall, where Prince Charles and Camilla Parker Bowles married some eight months earlier. Hundreds of onlookers and paparazzi crowded outside during the ceremony. Over 600 guests arrived at John's Windsor country mansion for the reception, which featured two massive heated tents. Guests drank vintage pink champagne and listened to John serenade Furnish with "Your Song."

 

 

6. Christina Aguilera & Jordan Bratman

Estimated cost of the wedding: $2 million

Pop star Christina Aguilera wed music executive Jordan Bratman in November 2005 at Napa Valley's Staglin Family Vineyard. The couple stayed at a cottage at the Auberge du Soleil, splurging on the $3,500-a-night suite replete with fireplace and outdoor hot tub. Aguilera wore a Spanish-style Christian Lacroix gown before changing into a satin minidress for the reception, attended by some 150 guests, including Sharon Stone. Festivities were held in a winter-themed tent filled with white roses, silver drapery and dangling crystals.

 

 

5. Elizabeth Taylor & Larry Fortensky

Estimated cost of the wedding: $2 million 

Elizabeth Taylor married construction worker Larry Fortensky, 20 years her junior, in October 1991. It was Taylor's eighth wedding (and her seventh husband--she married Richard Burton twice). The wacky event was held at Michael Jackson's 2,700-acre Neverland Ranch. Jackson gave away the bride, who wore a pale yellow gown by Valentino. Fortensky's best man was Liz's hairdresser, Jose Eber. Among the 150 guests were Liza Minnelli, Eddie Murphy and former first lady Nancy Reagan. All strained to hear the nuptials as a beehive of paparazzi helicopters swarmed overhead. (The pair divorced five years later.)

 

 

4. Tom Cruise & Katie Holmes

Estimated cost of the wedding: $2 million

Actors Tom Cruise and Katie married in November 2006 in Italy's 15th-century Odescalchi Castle outside Rome. Superstar guests included Will Smith and Jada Pinkett Smith, Jennifer Lopez and David and Victoria Beckham. Holmes wore an off-the-shoulder ivory silk gown personally designed by Giorgio Armani. Guests were treated to a five-tiered white chocolate wedding cake covered with marzipan roses. Cruise serenaded Holmes, ala Top Gun, with a rendition of "You've Lost That Loving Feeling" by the Righteous Brothers.

 

 

3. Elizabeth Hurley & Arun Nayar

Estimated cost of the wedding: $2.5 million

Model-actress Elizabeth Hurley wed Indian businessman Arun Nayar in March 2007 in an extravagant double ceremony with festivities spanning eight days. Some 300 guests, including Elton John and designer Valentino, attended the first ceremony, held in the medieval Sudeley Castle in Gloucestershire. Hurley wore a traditional chiffon gown designed by good friend Donatella Versace. A second, traditional Hindu ceremony was held in the majestic Umaid Bhawan Palace in Jodhpur, India, where the palace-view Maharani suit costs upward of $10,000 a night.

 

 

2. Paul McCartney & Heather Mills

Estimated cost of the wedding: $3 million

Former Beatle Paul McCartney wed model-turned- activist Heather Mills in June 2002 at St. Salvador's Church in Monaghan, Ireland. The bride ascended the altar to "Heather," a song McCartney penned for her. A covered walkway shielded the 300 or so guests, including Ringo Starr, Elton John and Eric Clapton, from the rain as they headed to a lakeside tent for the reception. The Indian-themed party featured dancers in authentic Indian dress and a vegetarian feast. Fireworks capped off the night. (The pair are in the midst of divorcing.)

 

 

1. Liza Minnelli & David Gest

Estimated cost of the wedding: $3.5 million

Oscar-winning entertainer Liza Minnelli wed producer David Gest in March 2002 in New York City's Marble Collegiate Church. The over-the-top nuptials featured Best Man Michael Jackson and Maid of Honor Elizabeth Taylor. Among the 500 or so guests at the reception were superstars Diana Ross, Lauren Bacall and Mia Farrow. Backed by a 60-piece orchestra, Tony Bennett entertained VIPs, who feasted on a 12-tier wedding cake and received personalized favors encased in satin candy boxes embossed "Liza and David 4 Ever." (The pair divorced the next year.)

 

مقام اول با سه و نیم میلیون دلار خرج فقط 14 ماه با هم بودنند و از هم جدا شدنند !!!

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 


اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد. اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي
باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان . مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين
كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي. كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .
اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند . توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد.
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .
بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند برگذيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .

 داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگذين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )

داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .

 داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بود آزاد كرد ..

 داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراي بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .

 اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .

 داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .

 داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است .

 تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .

 داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .

 داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .

 اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

 داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .

 فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .

 در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را برا جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      |