تبليغاتX
افکار پریشان

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

 

لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است

 

ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است

 

حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است

 

 

 

چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زن

چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو

هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

 

همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

........

 

زندگي ساختني است نه گذراندني.

 

جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

 

. غرور انهدام است مغرور نباش.

 

اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

 

. امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

The image “http://www.naghmeh.com/naghmehcard/images/miniator/B04.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد. 

 

كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

 

رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد 

 

مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

 

خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

 

غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

 

گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

 

. بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

 

كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد

.

 

دل تنها عضوي

 

است كه با نگاه لمس مي شود.

 

دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.

 

. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت ميميرند

 

 دوست جديد دنياي جديد است

The image “http://www.bestdealinsurance.co.uk/images/home/life.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست،

بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است

 

که از اظهار آن عاجز است

 

بنابراين اگر خواستي او را بشناسي

 

نه به گفته هايش,

 

بلکه به نا گفته هايش گوش كن


به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

 


تنها فرق بین موفقیت و شكست ، نوع نگاه است

 

_______.

 

افراد چاپلوس و متملق شبیه دوست هستند ، همانگونه که گرگها شبیه سگها هستند

 

__________ .

 

زمانی خود را شجاع خواهم دانست که بعد از هر شکستی لبخند بزنم

از دشمني تا دوستي يک لبخند

 

از جدايي تا پيوند يک قدم .

 

از توقف تا پيشرفت يک حرکت

 

از عداوت تا صميميت يک گذشت

 

. از شکست تا پيروزي يک شهامت

 

از عقب گرد تا جهش يک جرات .

 

از نفرت تا علاقه يک محبت

 

از خست تا سخاوت يک همت .

 

از صلح تا جنگ يک جرقه

از آزادي تا زندان يک غفلت

...........................

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

چيزي به من بگو ،
دستي به من بده ،
راهي به من ببخش
و آفتاب کن
که مي خواهم
در چشم هاي تو
شب را زبون تر از هميشه به بينم !
و
طوفان شوم به سبزه
و بگذارم در باغ
هر چيز ديگر است
دريا نشين شود
و دريا
در چشم هاي تو
باغي چنين شود

چيزي به من بگو
دستي به من بده
راهي به من ببخش ...
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

   

صدا کن مرا

صداي تو خوبست

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

 

كه در انتهاي صميميت حزن ميرويد

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف درمتن ادراك يك كوچه تنهاترم

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است

وتنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نميكرد

و خاصيت عشق اينست

...

كسي نيست .. بيا زندگي را بدزديم

آنوقت ميان دو ديدار قسمت كنيم

بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام

بيا ذوب كن دركف دست من جرم نوراني عشق را

...


نه, وصل ممكن نيست

هميشه فاصله اي هست

وعشق صداي فاصله هاست

صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند

صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند

و با شنيدن "يك هيچ" مي شوند كدر

 هميشه عاشق تنهاست
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

نمی دانم

که چه میگذرد

 

به لاله های باغچه دلم

 

که هرگاه  

 

به حیاط تنهایی ام نمی آیی

 

اینچنین پژمرده حالند

 

شاید تشنه اند

 

تشنه یک لحظه دیدار...

 

مثل اکنون من

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

فروردين.اولين مرد حامله جهان يک بهانه ديگر را از زن ستيزها گرفت
 

زن ستيزان دليل ,موثقی, برای تبعيض جنسی دارند:بيولوژي، آنهاميگويند خدا زن را آفريده که بزايد و بشورد و بپزد و مرد را آفريده تا محکم روی سر زن بايستد.

اما آقای توماس باتی ساکن ايا لت ارگون در آمريکا، اين بساط بازی زن ستيزان را هم به هم زد. او چهار ماه ديگر يک دختر کوچولو را به اين دنيا می آورد و ميشود اولين پدر جهان که دخترش را خودش زاييده است. او ميگويد: ,می پرسيد چه احساسی دارم؟ سحر انگيز است. با اينکه شکمم دارد بزرگ ميشود و يک بچه توی آن رشد ميکند، اما اعتماد به نفس دارم و احساس آرامش ميکنم.,



بچه زاييدن توماس حاصل اندکی ,دخالت, علمی در کار طبيعت است. توماس، دختر به دنيا آمده بود و تريسی لاگوندينو نام داشت. او به کمک يک عمل جراحی تغيير جنسيت داد و اکنون ده سال است که با همسرش نانسی زندگی عاشقانه ای را ميگذرانند. توماس خيلی علاقه داشت يک فرزند بيولوژيک داشته باشد. اما نانسی مجبور شده بود رحم خود را بردارد و بچه دار نمی شد. از اين رو توماس به فکر پدر شدن به کمک لوله آزمايشگاه می افتد.

اما سنت ها و باورهای مذهبی به سد راه توماس تبديل ميشود. اودر مقاله ای که در يک نشريه آمريکايی نوشته ميگويد پرسنل پزشکی به خاطر باورهای مذهبی شان برخوردتبعيض آميزی با او و همسرش داشتند و در دفتر مرکز درمانی همه به آنها می خنديدند.او مينويسد: پرسنل نه حاضر بودند هنگام اشاره به من از ضمير مردانه استفاده کنند و نه همسرم را به عنوان زن به رسميت می شناختند. حتی خانواده هم از ما حمايت نميکرد. خيلی از اعضای خانواده نانسی اصلا نميدانستند که من ترانس سکسوئل هستم.

سرانجام توماس ناچار ميشود به جای لوله آزمايشگاه از ,روش های خانگی, برای بچه دار شدن استفاده کند.

توماس در مقاله خود به خوانندگان توضيح ميدهد ضروری نيست که هنگام تغيير جنسيت حتما عقيم شويد. او هم وقتی تغيير جنسيت داد، هورمون تراپی کرد ولی تصميم گرفت ارگان های زنانگی برای توليد مثل را حفظ کند و به کمک همين عاقبت انديشی است که اکنون توانسته است به آرزوی خود جامه عمل بپوشد. او ميگويد: آرزوی داشتن بچه نه زنانه است نه مردانه، يک احساس انسانی است.

توماس تاکيدميکند از نظر هويت جنسی يک مرد است و در رابطه با نانسی شوهر او، و در رابطه بانوزادی که با تابستان خواهد آمد پدر محسوب ميشود. ,برای نانسی من شوهری هستم که بچه اش را در شکم خود پرورش ميدهم. خيلی احساس خوشبختی ميکنم که همسری چنين مهربان دارم که از من حمايت ميکند. من پدر دخترم، و نانسی مادر او خواهدبو. ما به يک خانواه خوشبخت تبديل ميشويم.,

بيولوژی برای زن ستيزان البته بهانه است. کسانی که از طريق پا گذاردن بر حق مردم به دم و دستگاه ميرسند، برای اعمال تبعيض بهانه لازم ندارند. آنها حق را زنانه، مردانه و نابرابر ميکنند چون از انسانيت تهی هستند، وگرنه برای اثبات برابری زن و مرد و برابری همه انسان ها با هم، به ,مداخله علم, در کار طبيعت و آبستن شدن مرد نياز نيست، همان احساس انسانی کافی است.

+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 


The image “http://www.w-s.pl/~szwiling/blog/abyaneh.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.The image “http://www.exijen.com/users_pic/kashan1/IMG_0689.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
روستاي ابيانه که امروز به يکي از محبوبترين نقاط توريستي ايران تبديل شده است و معمولا مجموعه عکسي از ايران بدون تصاويري از ديوارهاي مشهور سرخ رنگ و زنان محلي پوش آن کامل نيست، پيشينه اي بسيار کهن تر از آنچه تصور ميکنيم دارد.
 

ابيانه روستايي است باستاني که زندگي در سراسر آن جريان دارد و همين جاري بودن زندگي موجب ميشود که توجه گردشگران بيشتر به آنچه در مقابل چشمانشان قرار دارد جلب شود و متوجه قدمت فراوان اين بناهاي به ظاهر روستايي و در باطن تاريخي، نشوند.

 

ابيانه در مسير کاشان به نطنز در انتهاي جاده اي قرار دارد که براي رسيدن به اين روستا و روستاهاي ديگري چون هنجن، يارند، کنجان، برز و طره ايجاد شده است. ابيانه، در انتهاي اين مسير و در دامنه کوه کرکس واقع شده است و به خاطر موقعيت خاص جغرافيايي و دور از دسترس بودن، همچنان بکر و دست نخورده باقي مانده است.

 

براي کسي که با شنيدن وصف ابيانه و به شوق ديدن منظره اي چون ماسوله به اينجا آمده باشد، اولين ديدار چندان غير منتظره و مبهوت کننده نيست و در نگاه اول نميتوان تفاوتي ميان اين دهکده بن بست با ساير روستاهاي دورافتاده يافت. فضا در وهله اول دلگير و خاموش به نظر ميرسد اما تنها چند قدم در دل روستا کافي است که هر بيننده اي را سر شوق بياورد، بناهاي اين مجموعه تاريخي از زمان ساسانيان تا اواخر دوره قاجاريه شکوه خود را حفظ کرده اند و سرخي ديوارها ناگهان جذابيت و گيرايي خاصي پيدا ميکند.

 

اين خاک سرخ که در قسمتهاي شمال و شمال غربي ابيانه موجود است، خاصيت ويژه اي دارد که هرچه بيشتر باران بخورد، محکمتر ميشود. اين ويژگي در وجود اهالي صبور و مقاوم اين روستا نيز به وديعه گذارده شده است و اين مردم ساليان متمادي در مقابل هجوم حوادث تاريخي و بلاياي طبيعي ايستادگي کرده و با عشق به آداب و رسوم و معماري سرزمين خود، به حفظ و نگهداري از بناهاي تاريخي ابيانه پرداخته اند و سبک معماري روستا را در تمام تعميرات با دقت حفظ شده است.

 

با قدم زدن در کوچه هاي دهکده متوجه همساني خانه ها، پنجره هاي مشبک و دربهاي چوبي ميشويم که اغلب داراي دو کوبه هستند. کوبه اي با صداي رسا و بم مخصوص مردان و ديگري با صدايي ظريفتر و کوتاهتر براي زنان، که به صاحبخانه اطلاع ميدهند مراجع زن است يا مرد.

 

بعضي از دربها داراي نقش و نگار هندسي يا نام سازنده خانه بوده و يا اشعاري جالب بر آنها نوشته شده است. بسياري از سردرها متعلق به عهد صفويه است و تقريبا جلو تمام خانه ها دو سکوي بزرگ و پهن قرار دارد که خود نشانه اي از مهمان نوازي و معاشرتي بودن اهالي است. اين سکوها نه تنها مکاني براي رفع خستگي رهگذران، که محلي مناسب براي گپ و گفتگوي عصر همسايه ها است. نشستن بر اين سکوهاي چند صدساله، مانند تکيه زدن به تاريخ است و چنان حسي از تعلق به خاک اين سرزمين در تو ايجاد ميکند که تمايلي براي برخاستن نخواهي داشت و تنها شوق ديدن بيشتر است که مجددا انسان را به گشت و گذار فراميخواند.

 


زنان و مردان ابيانه در هر کجا و هر موقعيت تحصيلي و اجتماعي که باشند، با ورود به روستاي خود مجددا پوشاک محلي به تن ميکنند.
 
به جرات ميتوان گفت که اهالي ابيانه همه سالمندند، فرزندان اين زنان و مردان سالخورده همه به شهرهاي بزرگ مهاجرت کرده و اکثرا در دانشگاههاي ايران يا کشورهاي ديگر به تحصيل پرداخته اند و درواقع نسل جديد ابيانه ايها، افرادي با تحصيلات عالي هستند. زنان ابيانه بدون استثنا البسه سنتي خود را بر تن ميکنند که شامل چارقدي سفيد با گلهاي خوشرنگ، پيراهن گشاد با يقه و چاك‌هاي تزئين شده با پارچه گلدار و تنبان يا شليته است كه دامني پرچين بوده و ازكمر تا پايين زانو را مي پوشاند.
 

درهواي زمستاني به اين لباس قطعه ديگري به نام « آرخالق» زنانه يا نيم تنه مخملي اضافه مي شود. پوشاک مردان نيز تا مدتها به شکل سنتي بوده که متاسفانه امروزه چندان ديده نميشود و تنها شلوار گشاد و گاهي گيوه آن به چشم ميخورد.

 

گفتگو با اين اهالي که در ظاهر هنوز در خارج از مرز زمان زندگي ميکنند به تو نشان ميدهد که اين زنان و مردان آرام و سالمند، تا چه حد باهوش، دانا و از حوادث روز آگاهند. به گفته آنان، زنان و مردان ابيانه در هر کجا و هر موقعيت تحصيلي و اجتماعي که باشند، با ورود به روستاي خود مجددا پوشاک محلي به تن ميکنند. آنها در گفتگو با يکديگر به زباني که اصطلاحاً آن را « فرس قديم» مي‌گويند و شاخه‌اي از زبان رايج مردم منطقه نطنز، سيمه و جوشقان قالي است و در گفتگو با ديگران به زبان فارسي سليسي که کلمات بيگانه اندکي دارد صحبت ميکنند.

 

از آنجا که در دامنه‌هاي شيب‌دار ابيانه فضاي کافي براي ساختن خانه‌هاي مورد نياز وجود ندارشته، هر خانواده انبار غار مانندي در تپه‌هاي يک کيلومتري روستا، در کنار جاده و نرسيده به ابيانه ساخته است. اين غارها که از بيرون تنها درهاي کوتاه و محقر آن نمودار است براي نگهداري دام‌ها، آذوقه زمستاني و لوازم اضافي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

 

اين روستاي کوچک و کم سکنه، مامن بناهاي تاريخي متعددي است که شرح تمام آنها در اينجا نميگنجد و ما تنها به تعدادي از مشهورترين آنها پرداخته ايم:
قديمى ترين اثر تاريخى ابيانه، آتشكده هارپاک است كه مانند ديگر بناهاى ده در سراشيبى قرار گرفته است. آتشكده ابيانه را نمونه اى ازمعابد زردشتى دانسته اند كه در مناطق كوهستانى ساخته مى شده و از نشانه هاي موجود بر ديوارها ميتوان متوجه شد که اين بنا مربوط به عهد ساساني است.

 

مهمترين بنا و اثر تاريخى اين روستا مسجد جامع است که در آن آثاري چنان قديمي و ارزشمند وجود دارد که بيشتر به موزه شبيه است. از جمله اين اشياء ميتوان به محراب چوبي منحصر به فردي که در شبستان زير مسجد قرار دارد و در اطراف آن سوره “ياسين” به خط کوفي گلدار و ساده کنده کاري شده و متعلق به سال ۴۷۷ هجري قمري است.

 

مسجد تاريخى ديگر ابيانه مسجد حاجتگاه است كه كنار صخره اى در كوهستان بنا شده و بر در ورودى شبستان آن تاريخ ۹۵۲هجري ثمري، يعني اوايل دوران صفويه، مشاهده مى شود. با ورود به اين مسجد که با سادگي باشکوه و دخيلهاي رنگارنگ و فانوسهاي اهدايي اهالي و حاجتمندان تزئين شده و خواندن آيات قرآن بر روي تخته کوبيهاي سقف، دليل نامگذاري اين مسجد را ميفهميم. اينجا، با حال و هواي روحاني خود، به يقين محل گرفتن حاجت است.

 

مسجد پرزله که در يکي از قديميترين بخشهاي روستا بنا شده، داراي دري است متعلق به دوره ايلخانان و داراي تاريخ ۷۰۱ هجري قمري. اين درب، قديميترين درب موجود در روستا و داراي تزئيناتي مشابه با تزئينات مقبره بايزيد بسطامي است. اين در قديمي با مايع مخصوصي پوشانده شده که آنرا تا امروز از گزند حشرات و عوامل خارجي ديگر مصون داشته است.

 

درابيانه همچنين دو زيارتگاه وجود دارد كه يكى با گنبد هشت ضلعي و کاشيکاري فيروزه اي، شاهزاده عيسى و شاهزاده يحيى نام دارد که به گفته اهالى، فرزندان امام موسى كاظم (ع) بوده اند.

 

خانه هاي قديمي، سه قلعه، نخل زيباي چوبين و مراسم زيباي ساليانه در اين روستا هر يک شرحي جداگانه لازم دارد که در فرصتي ديگر به آن خواهيم پرداخت و در اينجا تنها ديدار از اين روستاي کهن سال، ژر جنب و جوش و زنده، که تاريخ مجسم و نشانه اي از آداب و سنن، تاريخ و فرهنگ ايران است را به تمام دوستداران تمدن ايران توصيه ميکنيم .

The image “http://www.farya.com/images/sec3/Abyane2-200.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.http://weblog.shaar.com/archives/hamid-khozoee-abyane.jpg
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 










+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      | 

30.jpg
+ ر  خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن      |