|
|
|
|
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
روبروی من نشسته ای و اه می کشم روز لحظه های عاشقم نگاه می کشم لرزشی گرفته ذوقم از تموج نگاه هی مرتب اشتباه اشتباه می کشم خنده ام گرفته از خودم که چند مرتبه چشمهای ابی تورا سیاه می کشم تو به هیچ کس شبیه نیستی , هیچ کس یا که من فقط نشسته ام , گناه می کشم بعد ناگهان ستاره ای که پاک می شود دست می برم به اسمان و ماه می کشم ماه روبرویت اه! یک نگاه سربزیر یک سپیده افتاب را گواه می کشم افتاب هم تبسمش کم است ,مبهم است پاک میکنم و اه پشت اه می کشم .
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا ببوس مرا ببوس برای آخرین بار ترا خدا نگهدار که
میروم به سوی سر نوشت.بهار ما گذشته گذشته ها گذشته برم به جستجوی سرنوشت. در میان طوفان ان پیمان با قایقرانها گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها که برفروزم آتش ها در کوهستانها آه شب سیاه سفر کنم ز پیره ام گذر کنم. دگر تو ای گل من سرشت غم بدامم برای من میافکن مرا ببوس مرا ببوس برای اخرین بار ترا خدا نگهدار که میروم به سوی سرنوشت بهار ما گذشته گذشته ها گذشته برم به جستجوی سرنوشت. دختر زیبا امشب بر تو مهمانم در پیش تو می مانم تا لب بگذاری بر لب من دختر زیبا از برق نگاه تو اشک بی گناه تو روشن سازد یک امشب من مرا ببوس برای اخرین بار ترا خدا نگهدار که میروم به سوی سرنوشت بهار ما گذشته گذشته ها گذشته برم به جستجوی سرنوشت.
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]()
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونينم بخند سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز چه شد آنهمه پيمان که از آن لب خندان بشنيدم و هرگز خبری نشد از آن کی آيی به برم ای شمع سحرم در بزمم نفسی بنشين تاج سرم تا از جان گذرم پا به سرم نه جان به تنم ده چون به سر آمد عمر بی ثمرم نشسته بر دل غبار غم زان که من در ديار غم گشته ام غمگسار غم اميد اهل وفا تويی رفته راه خطا تويی آفت جان ما تويی ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
قبل ازدواج مرد: آره، دیگه نمی تونم بیشتر از این منتظر بمونم. زن: می خوای از پیشم بری؟ مرد: نه،حتی فکرشم نکن! زن: منو دوست داری؟ مرد: البته. زن: آیا تا به حال به من خیانت کردی؟ مرد: نه، چرا چنین سوالی می کنی. زن: منو به مسافرت می بری؟ مرد: مرتب. زن: آیا کتکم میزنی؟ مرد: به هیچ وجه، من از این جور آدما نیستم. زن: پس می تونم بهت اعتماد کنم؟ 5 ماه پس از ازدواج همین متنو از پایین به بالا بخونین |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم بقیه عکسامون
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست که نه در آخر صحبت بنـــــدامت برخاست شمع گر زآن لب خندان به زبان لافی زد پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو بهوا داری آن عارض و قامت برخاست مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت بتماشای تو آشوب قیامت برخاست پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت سرو سرکش که بناز قد و قامت برخاست حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
در کنار آشیانه تو آشیانه می کنم...
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم... کسی سوال می کند برای چه زنده ای... برای زندگی تو را بهانه می کنم...
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
این اینورشه یا اون ورش؟
عجب! این بشر چه چیزایی درست میکنن
یادش به خیر تخته سیا با گچ
سبزک حقته
میتونه چیه حسودیت شد آخی فدای این کبریت ترسو بشم
موش به این نازی دیده بودین؟
خفش کردی خنگ میبینی که این گل نزده کچل
همینی که هست رونالدین جون باز فحش دادی؟
معلوم نیست خره یا ادم شایدم خروسه؟ هویتتو مشخص کن داداش
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]()
![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
تصاویر نانسی عجرم
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
دلتنگی هاتو وردار
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]()
![]() ![]()
![]() ![]() ![]()
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() عاشقی یك شب است و پشیمانی هزار شب حالا هزار شب پشیمانم كه چرا یك شب عاشق نبودهام |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
گویند خدا همیشه با ماست
ای غم نکند تو هم خدایی ؟! قصه تو,قصه من, قصه تگرگ و شبنمقصه برف و شراره, قصه دشنه ومرحمقصه من, قصه تو, قصه تلخ دوبارهقصه پلنگ عاشق, قصه صید ستارهخسته و دلگیرم از من درو باز کن به ستارهیه نفس نوازشم کن بذار از شب گل ببارهچیزی تا گریه نمونده پر بغضه همه حرفاممنو با یه بوسه بشکن که سکوته همه دنیا منو بشناسون دوباره به من و آینه و دیدارمنو تازه کن به بوسه منو دست گریه نسپاریه ترانه از تو دور و یه ترانه به تو نزدیکپیش تو گم میشم از تو ای غزلواره تاریک امشب از دوری تو دلتنگم
و غم انگیزترین آهنگم
امشب از غصه و غم لبریزم
آه ای عشق! مگر من سنگم!
برگی از شاخه جدا در پاییز
خشك و بیحوصله و كمرنگم
بی تو من دهكدهای خاموشم
دورافتادهترین فرهنگم
حرف ناگفته زیاد است ولی
حیف در قافیهها میلنگم |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
با من امشب چیزی از رفتن نگو نه نگو، از این سفر با من نگو من به پایان می رسم از كوچ تو با من از آغاز این مردن نگو كاش میشد لحظه ها را پس گرفت كاش میشد از تو بود و با تو بود کاش می شد در تو گم شد از همه كاش میشد تا همیشه با تو بود كاش فردا را كسی پنهان كند لحظه را در لحظه سرگردان كند كاش ساعت را بمیراند به خواب ماه را بر شاخه آویزان كند میروی تا قصه را غمنامه تدفین گل میروی تا واژه را باران خاكستر كنی ثانیه تا ثانیه پلوارهی ویران شدن میروی تا بخشی از جان مرا پرپركنی |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن که خود را با تو بشناسم من گم را تو پیدا کن تو را از شب جدا کردم تو را از قصه آوردم نمی شد با تو بد باشم نمی شد از تو برگردم نه از برگم نه از جنگل نه از باران نه از شبنم نه آن تعمیدی رودم نه آن مریم ترین مریم منم همسقف دیروزی که عطر خانگی دارد که دستان تو را باید به شام سفره بسپارد اگر سختم اگر دشوار اگر سیل مصیبت وار اگر تلخم اگر بیمار منم از عشق تو بسیار منم هم خون و هم گریه که بغضش را به دریا داد که از اوج پریدن ها بر این ویرانه ها افتاد |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
در این تاریکی و سرمای پهناور
در این تنهایی و چشمهای اشک آور
در این بودن
در این خفتن
در این تنها تو را گفتن تو را جستن
در این چون اشک نالیدن، باریدن
و چون پروانه گرد شمع چرخیدن
در این رفتن، در این دیدن،
در این تنها تو را چیدن، تو را بردن
و چون گل از درون ساقه خشکیدن ولی چیدن، تو را چیدن
تو را خواهم در این دنیا تو را ..... تنهاترین تنها
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() ![]() |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||||||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||
![]()
![]()
![]() ![]() |
||||||||||||||||||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
شايد مرا ديگر نشناسي، شايد مرا به ياد نياوري، اما من تورا خوب مي شناسم، ما همسايه شما بوديم و شما همسايه ما و همه مان همسايه خدا. يادم مي آيد گاهي وقتها مي رفتي و زير بال فرشته ها قايم مي شدي و من همه آسمان را دنبالت مي گشتم؛ تو مي خنديدي و من پشت خنده ها پيدايت مي کردم. خوب يادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودي. توي دستت هميشه قاچي از خورشيد بود. نور از لاي انگشتهاي نازکت مي چکيد. راه که مي رفتي ردي از روشني روي کهکشان مي ماند. يادت مي آيد؟ گاهي شيطنت مي کرديم و مي رفتيم سراغ شيطان. تو گلي بهشتي به سويش پرت مي کردي و او کفرش در مي آمد. اما زورش به ما نمي رسيد. فقط مي گفت: همين که پايتان به زمين برسد، مي دانم چطور از راه بدرتان کنم. تو شلوغ بودي، آرام و قرار نداشتي. آسمان را روي سرت مي گذاشتي و شب تا صبح از اين ستاره به آن ستاره مي پريدي و صبح که مي شد در آغوش خدا به خواب مي رفتي. اما هميشه خواب زمين را مي ديدي. آرزويي رؤياهاي تو را قلقلک مي داد. دلت مي خواست به دنيا بيايي. و هميشه اين را به خدا مي گفتي. و آنقدر گفتي و گفتي تا خدا به دنيايت آورد. من هم همين کار را کردم، بچه هاي ديگر هم، ما به دنيا آمديم و همه چيز تمام شد. تو اسم مرا از ياد بردي و من اسم تو را. ما ديگر نه همسايه هم بوديم و نه همسايه خدا. ما گم شديم و خدا گم شد ... دوست من، همبازي بهشتي ام! نمي داني چقدر دلم برايت تنگ شده. هنوز آخرين جمله خدا توي گوشم زنگ مي زند: "از قلب کوچک تو تا من يک راه مستقيم است. اگر گم شدي از اين راه بيا." بلند شو، از دلت شروع کن، شايد دوباره همديگر را پيدا کنيم |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق را باور نمی کنم چند دقیقه مرا دوست خواهی داشت؟ دلتنگ بودنت با کاهش ابر می کاهد دل شوره ات موقتی است وقوع حادثه شیرین یا که تلخ پایان ناگزیزی است در انتظار تلخ برای دست یافتن به شاخه ای لخت می مانی سرمای همیشگی کالبد برگهای ترا محو کرده است شکفتن در غروب را هیچ غنچه ائی باور نمیکند!! هیچ کلبه ائی با شاخه های یخ زده به تفکر گرما نرفته است! حریص دستهای تو بودم .باور تمام احساس مرا بارور می ساخت اما اکنون در انتهای خویش ... عشق را باور نمی کنم |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
غم و اندوه اگر هم روزي ، مثل باران باريد |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
آسمان در پی پايان تو بارانی شد چشمه آبی ديدار بيابانی شد آن کسی را که تو از خويش جدايش کردی روز و شب پرسه زنان راهی ويرانی شد سرد و تاريک به يادت همه جا می سوزم از حريقم همه دنيات چراغانی شد لحظه ای حسرت تو از دل من دور نشد لحظه هايم همه در حسرت و حيرانی شد زخم دوريت به ديدار تو مرحم می شد ديدنت باز به دل خنجر پنهانی شد ماه من! شب به حياط دل من باز درآ شايد اين محکمه تبديل به مهمانی شد بی تو تا آخر اين عمر عزا می گيرم چهره ام نقش غمی در خط پيشانی شد |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
كرشمه اي كن وبازار ساحري بشكن به باد ده سرو دستار عالمي يعني كلاه گوشه به آيين سروري بشكن به زلف گوي كه آيين دلبري بگذار به غمزه گوي كه قلب ستمگري بشكن برون خرام وببرگوي خوبي از همه كس سزاي حور بده رونق پري بشكن به آهوان نظر شير آفتاب بگير به ابروان دو تاقوس مشتري بشكن چو عطر ساي شود زلف سنبل از دم باد تو قيمتش به سر زلف عنبري بشكن چو عندليب فصاحت فرو شد اي حافظ تو قدر او به سخن گفتن دري بشكن |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار میشه و دستور میده که ولنتاین روبندازن زندان.والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. * سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد: 1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد. ![]() 2- كيوپيد(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود. كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه هاي روم باستان مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است. كوپيد برخي اوقات آمور(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس ((EROS نام دارد. ![]() 3- كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند. ![]() 4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت. ![]() 5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به زن ميداد. ![]() 6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد عشق جاوداني و پايدار است. ![]() 7- علامت"X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است. ![]() 8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند * سالیانه بیش از یك میلیارد كارت تبریك ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد كه 85 درصد آنها توسط زنان خریداری میشود. * سالیانه 50 میلیون گل رز و میلیونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود كه اغلب آنها را مردان خریداری میكنند. * هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبریك ولنتاین، عروسك، شمع، یك نامه عاشقانه، یك قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه كوچك. * برای جشن گرفتن این روز به یك كافی شاپ و یا برای صرف شام به یك رستوران دنج بروید. * رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است. * در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی كه ولنتاین با افسانه در آمیخته است. * هویت ولنتاین مبهم است. در كل 3 روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده كه به آنها اشاره میكنیم. * جشنواره ای به نام LUPERCALIA كه 15 فوریه در رم باستان میان كافران متداول بوده است. لوپركالیا جشن تطهیر و زمان خانه تكانی بوده است. در این جشن مشركین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی میكردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS
خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یك سگ و دو بز نر را قربانی كرده و
از پوست آنها شلاق میساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به
هر كسی كه میرسیدند ضربه ای با شلاق به آنها میزدند. دختران داوطلبانه
برای شلاق خوردن صف میكشیدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با
تازیانه های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین میكند. همچنین در
این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام JUNO FEBRUTA زنان
مجرد نامه های عاشقانه مینوشتند و درون گلدانهایی می انداختند. (و یا تنها
نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر كدام یكی از این
یادداشتها را از درون گلدانها بیرون كشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده
نامه میرفتند. (نوعی دوست یابی) این آشنایی ها اغلب به ازدواج می انجامید.
این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند
پیش از آشنایی زن را ببینند! * كلیسای كاتولیك حداقل 3 قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی كرده كه هر سه در روز 14 فوریه به شهادت رسیده اند. * ولنتاین مقدس یك كشیش مسیحی بوده كه در قرن سوم خدمت میكرده است. زمانی كه امپراطور CLADIUS
دوم بر روم حكمرانی میكرده. كلادیوس دریافت كه مردان مجرد از آنجایی كه
همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود
نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر،
كاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان
غیر قانونی و ممنوع اعلام كرد. ولنتاین كه این حكم را ناعادلانه و ظالمانه
میپنداشت از فرمان كلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد
یكدیگر در می آورد. هنگامی كه این عمل ولنتاین بر ملا گشت كلودیوس حكم
اعدام وی را صادر كرد. *
خود ولنتاین نخستین فردی بود كه برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی
هنگامی كه در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد كه دختر زندانبان وی
بود. این دختر جوان زمانی كه ولنتاین در بازداشت
بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته
بود: "از طرف ولنتاین تو." این عبارت كماكان در نامه های روز ولنتاین
استفاده میشود. * ولنتاین در روز 14 فوریه اعدام شد. تقریبا در سال 269 پس از میلاد. به گرامیداشت وی كلیسایی در سال 350 پس از میلاد بنا گردید كه پیكر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاك سپاری ولنتاین میباشد. * پاپ اعظم GLASIUS فردی بود كه روز 14 فوریه را، در سال 498 پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY)
نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین كفرآمیز لوپركالیا كه مختص
كافران بود كرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین مسیحی را
نهاد. و با این كار به لوپركالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو
یك نام قدیس را از گلدان بیرون میكشیدند كه میبایست تا آخر سال خصوصیات
اخلاقی آن قدیس را الگو قرار داده و در خود متجلی می ساختند. *
روایت دیگر: در دوران كلادیوس مسیحیت به شدت سركوب میشد. ولنتاین نه تنها
كشیش و مبلغ مسیحیت بود بلكه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب
كشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان
افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا میدهد. كلادیوس پس از اینكه از
این خبر مطلع میگردد به خشم آمده و دستور میدهد سر وی را از تنش جدا
سازند. *
كهن ترین نامه و شعر ولنتاین توسط چارلز، دوك اورلئان نگاشته شد. وی زمانی
كه در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر میبرد
این نامه را برای همسر خود نوشت. *
روایت دیگر حاكی از آن است كه ولنتاین یك مسیحی بوده كه عاشق كودكان بوده.
اما از آنجایی كه وی از پرستش خدایان سر باز میزده به زندان فرستاده
میشود. اما كودكان كه به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی شده و برای وی
پیامهای مهر آمیزی مینوشتند. این كودكان نامه ها را از لابه لای میله های
زندان به درون سلول ولنتاین می انداختند. وی در سال 14 فوریه 269 پس از
میلاد اعدام شد. *
برخی هم روز ولنتاین را به باور مردمان انگلیس و فرانسه قرون وسطی نسبت
میدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوریه جفت خود را انتخاب
میكنند. * برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو كشور فرانسه و انگلیس آغاز گردیده است. *
ابتدا كارتهای تبریك ولنتاین را هر كس خودش تهیه میكرد اما از سال 1800
كارتهای تبریك ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این كارتها نیز دست
نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس كارتهای تبریك چاپی
جایگزین آنها گردید. *
در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود كه زنان مجرد پیش از طلوع
آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا
مردی از مقابل پنجره آنان عبور كند. اعتقاد بر آن بود كه با اولین مردی كه در آن روز ببینند، ظرف یكسال ازدواج خواهند كرد. شكسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره كرده است. *
در برخی كشورها رسم بر این است كه مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان
هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست كه زن
خواهان ازدواج با آن مرد است. * در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید. * در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم
بود كه در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یكدیگر هدیه بدهند. روی این
قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و كلید و قفل كنده كاری شده بود. معنی این
كنده كاریها چنین بود: "تو قلب مرا گشوده ای" یا "كلید دروازه قلب من دست توست." * برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر
در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج
خواهد كرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت
خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد. *
كودكان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن
میكردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند. *
اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این
دختران هستند كه باید به مردان شكلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید
به تمام همكاران مرد خود بویژه رییس خود شكلات هدیه بدهند. اما در روزی
موسوم به "روز سفید"(WHITE DAY) كه
تاریخ آن 14 مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه
میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یك لباس
زنانه سفید رنگ است. * در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است.
این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره
ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میكنند تا كدبانوهای با كفایتی در آینده
شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میكنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند. * بنابراین روز ولنتاین از روم به فرانسه و انگلیس وسپس به آمریكا راه یافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته میشود . *روز 26 بهمن (Valentine) در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق"
به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند
و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام
داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، "روز بهمن ( سلامت، انديشه)" كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده
است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد
عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را
به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد.
به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي
پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان
روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام
آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان"
لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت
كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان
مي گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
جک روز ولنتاین : |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام با خبر باش که در حسرت دیدار توام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
با من بمان تو ای ماندنی ترین تو که در آغوشت جان دادم و با نفس هایت جان گرفتم دوباره با من بمان که کسی نیست که با من باشد تنهایم و این تنهایی گاه و بی گاه مونس من است و این تنهایی تنها شریک من است با من بمان که هیچ کس نخواهد ماند با من و همه دور می شوند از من همچو زمین از آسمان همه دور می شوند و من تمنا به نزدیکی دارم تمنا به کسی که با من بماند و مرا بخواند با من بمان تو ای ماندنی ترین در این دیار بی کسی باورم کن تو ای شکل باور من بخوان مرا تا بخوانم تو را و بدان می مانم با تو چون تو با منی با من بمان |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||